درفش كمون، درفشِ جهانِ خودمدیریتی شورايي است

 

عباس منصوران
در دمامدم جهشِ سحر به سپيده‌ي روز ۲۸ اسفند سال ۱۲۴۹ خورشیدی ( ۱۸ مارس ۱۸۷۱م) كارگران انقلابي در پاريس پس از شش ماه مقاومت در ارتش دو امپراتوری پروس و “فرانسه”، در محاصره، و گرسنگي با شليك توپ‌های‌ بيدار باش و انقلاب، برپايی‌ نخستين خودمدیریتی كارگری‌ در تاريخ بشر را اعلام کردند: زنده باد كمون!

سال ۱۸۷۱، زنان ومردان پاریس شهر خود را تسخیر و به هدف برابری برای همه‌گان،‌ نوعی خودمدیریتی را آفریدند. کمون پاریس نشان داد که برپایی جامعه‌ی نوین از کف جامعه امکان پذیر است،‌ اما قدرت حاکمه،‌هرگز داوطلبانه قدرت را تحویل نمی‌دهد.
دنیای کهن بایستی پایان پذیرد! ما می‌خواهیم آزاد باشیم! و فرانسه به تنهایی برنخاسته است. ملت‌های متمدن جهان،‌ بر پاریس چشم دوخته‌اند چشم به راه پیروزی ما هستند تا به نوبه‌ی خود،‌ خویش را آزاد گردانند.
گروهی از زنان پاریس، یازدهم آوریل ۱۸۷۱

كموناردها، زنان پیشتاز و مردان كارگر و گرایش‌های پیشرو،پیشتازان سوسیالست و کمونیستها و آنارشیست‌های انقلابی، درآن سپيده دم سرد زمستانی‌، وظيفه داشتند تا شامگاه، پاريس را آزاد سازند. هنوز سپیده برنیامده بر آسمان اروپا، پرچم سرخ كمون در فرازترین بلندای‌ پاريس برافراشته شده بود. پرچم كمون، پرچم افتخار آميز آرمان كارگران، نشانه‌ی‌ پيروزی‌ و عزم طبقه‌ای‌ بود كه برای‌ نخستين بار در تاريخ، می‌‌آمد تا با لغو مالكيت خصوصی‌ بر ابزار تولید و لغو بردگی و اعلام مالكيت اشتراكی‌ و خودگردانی، ريشه‌ی‌ از خود بيگانگی‌ انسان را بخشكاند. كارگران فرانسوی‌ كه در سال ۱۷۸۹ خيانت‌ها و وعده‌های‌ دروغین “آزادی، برابری‌ و برادری” انقلاب بورژوایی را چشيده و برای پیروزی آن جان‌داده بود و در خیزش کارگری سال ۱۸۴۸ در نبرد عليه استثمارگران با ترویج مبارزه طبقاتی و دست یابی به خود حكومتی و مالکیت سوسیالیستی يك نبرد تاريخی‌ را تجربه كرده بودند، اينك با تمامی‌ گرايش‌های‌ طبقاتی خویش، در فرازی بالاتر،در سال ۱۸۷۱ دولت كمون را در پاريس برپا می‌داشتند.
با اعلام حكومت كارگری‌ در پاريس، دين و دينمداران، به همراه سرمايه‌داران، زمينداران، قاتلان و روحانیت و تمامی انگل‌های اجتماعی به كاخها و كليساهای‌ ورسای‌ خزيدند. به گفته يكی‌ از اعضاء كمون، “پليس تمام مشتری‌ های‌ محافظه كارش را با خود به ورسای‌ برده است.” ورسای‌، به ستاد مشروعه خواهان، شاه پرستان، مشروطه طلبان، سرمايه داران، ملاكين زمين و پارلمانتاريست ها و جمهوری‌ خواهان پيش از كمون تبديل شده بود. تمامی‌ اين اشكال رنگارنگ سياسی‌ طبقه حاكمه در اين شرايط نشان دادند كه همه‌ی‌ آنها بر محورِ حفظ قدرت و سلطه‌ی‌ اقتصادی‌-سياسي بورژوازي، برای بقا حاکمیت مناسبات سرمایه داری، با هم متحد، اراده و هدفی مشترک دارند. كمون با اين آزمون زيبا و انسانی‌ نشان داد كه اخيرترين و نوترين تمامی‌ اين اشكالِ حكومتی‌ يعنی‌ جمهوری‌ دموكراتيك و پارلمانتاريسم، در برابر خودمدیریتی شورایی، كهنه و واپس مانده‌اند، زيرا كه تمامی‌ اين اشكال، نمادهای‌ مناسباتی‌ بودند كه كمون در همان هنگام كه پرچم سرخ كارگران برفراز شهرداری‌ پاريس بر افراشته شد، ناشایستگی آنها را اعلام داشته بود. پاريس كمون، و کمون پاریس، ترکیبی از یک حقيقت مجسم تاريخی‌ و حماسه واره‌ای‌ بود در هم تنیده كه بشريت، وجود و تحقق آن را با هستی‌ خويش گواهی‌ می‌‌داد. این رویداد طبقاتی و تاریخی، تندری در آسمان بی‌ابرو آبی و آرام نبود.
ماركس در۱۸۷۰، در پایان جنگ فرانسه و پروس، نوشت: «بدین‌ترتیب در این شرایط فوق‌العاده دشوار، طبقه‌ی كارگر فرانسه به‌حركت درمی‌آید. هرتلاش برای برهم زدن حكومت جدید در این بحران كنونی كه دشمن پشت دروازه‌های پاریس است، كاملاً نومیدانه است.» با این همه، نه مارکس و نه انگلس و نه دیگر کمونیست‌های دست‌‌اندرکار کمون از دور و نزدیک در آن برهه، نه تنها از انقلاب و کمون روی ‌برنتابیدند، بل‌که با همه‌ی توان، با آن همراه شدند و پشتیبان انقلاب بودند. برای پرولتاریا، امکان پیروزی اندک بود، اما انقلاب و مبارزه برای برپایی کمون یک وظیفه تاریخی بود، ‌همانگونه که اسپارتاکوس و برده‌گان انقلابی در روم باستان. کموناردها،‌ اسپارتاکیست‌های سده ۱۸ بودند.
بیانه 18 مارس ۱۸۷۱ کمیته‌ی مرکزی کمون چنین آمده بود:
«پرولترهای پایتخت که شاهد ناتوانی‌ها و خیانت‌های طبقات حاکم بودند، دریافتند که لحظه‌ی تاریخی، برای آن‌که آنان با به‌دست گرفتن زمام امور، کشور را از وضع فعلی برهانند، فرارسیده است… پرولتاریا دریافت که وظیفه‌ی اجتناب‌ناپذیر و حق مطلق اوست که سرنوشت خویش را خود به‌دست گیرد و با به دست‌آوری قدرت سیاسی، پیروزی این سرنوشت را تضمین کند.»
کمون پیش زمینه نبرد طبقاتی در سال ۱۸۴۸ را در آگاهی تاریخی خود داشت.
خود‌‌ویژگی سازمانی کمون
ساختار سازمانی كمون، به‌صورت شوراها بود كه با شرکت همه‌گان، زن و مرد، برای نخستین بار درتاریخ بشر، به شیوه‌ی مستقیم برگزیده می‌شدند. در آغاز، پاریس را به بیست «بخش» یا کمون، انتخاباتی تقسیم کردند و هر بخش، شورای منطقه‌ای یا کمون خود را داشت. و کمون پاریس،‌ کمون‌ِ کمون‌‌ها بود.
كمون برآن بود تا شورای شوراهای كارگری باشد و نه پارلمانی، کنگره‌‌ شوراها بر خلاف دولت‌های سرمایه‌داری که با جداسازی قوای سه‌گانه قضاییه، مجریه و مقننه‌ی بوروکراتیک و فاسد، هر سه را در کنگره،‌ ساختار می‌داد. پلیس به‌جای آن‌كه هم‌چنان كارگزار حكومت و طبقه سرمایه‌دار باشد، یك‌باره از فرمانبرداری و سرکوبگری سیاسی خود برکنار شد.كمون با انحلال ارتش و نیروهای انتظامی و دائمی‌ سرمایه، با جايگزينی‌ میلیشیا، یعنی ارتش سرخ خلق مسلح، نخستين گام تاريخی‌ بشری‌ را در ورود به خود گردانی‌ برداشت. شوراهای‌ كمون، به‌وسيله آرای همگانی در محله‌ها و تمامی کانونهای کار و زندگی به وسیله خود فرودستان سازمان يافتن؛ از اين‌روی‌، كمون سازمانِ اكثريت اعضاء جامعه يعنی‌ كارگران و زحمتكشان، نه يك ارگان پارلمانی، بل‌كه به‌مانند ارگان كار، ارگان اجرايی‌ و همزمان، ارگان قانونگزار بود. كمون مركز نيروی‌ مذهبی‌ اختناق، يعنی‌ قدرت كشيش ها را نشانه گرفت و برآن شد تا با به زير كشانيدن روحانیت، انگل‌‌های جامعه، كشيش‌ها و گردانندگان كليسا را از اريكه قدرت، “روحانيت و قدسيت” كليساها را كه به كمك كتاب ساختگی خويش، مالكيت خصوصی‌ و استثمار را در زمين بر گرده‌ی مردمان کار، مقدس می‌‌شمردند از قدرت و دارایی‌های ربوده شده از مردمان رنج و کار دور سازد. كارگران برآن شدند تا كشيش‌ها را از كاخ‌ها و ديرها، به خانه هايشان روانه كنند تا از راه كار و يا به گفته ماركس از راه صدقه‌ی‌ مؤمنين و ناآگاهان خود، گذران کنند. تمام بنياد‌های‌ آموزشی‌ كه بیشتر در چنگ كليسا بود، رايگان به روی‌ همه‌ی حکومت شوندگان گشوده شد. به جای ریاست‌ در دستگاه‌های اداری، قضایی و آموزشی، آرای عمومی گزینه شد و گزینش در هر ارگان از بالاترین تا پائین‌ترین،‌ به گونه‌ای بود که بنا به رای نمایندگان شورا، هرآینه پس‌گرفتنی باشند. درشوراهای کمون، برگماری و برگزینی و برکناری نمایندگان، از پایین و از سوی توده‌های مردم انجام می‌گرفت. دستمزد خدمات نمایندگان، از پایین‌ترین تا بالاترین آن‌ها، میانگین همان دستمزدی قرار داده شد که دیگر کارگران دریافت می‌داشتند. بدین‌سان، برای نخستین بار در تاریخ، از رقابت برای دست‌یابی به‌ مقام و پست و جایگاه اداری جلوگیری می‌شد؛ در حالیکه، انتخاب‌شوندگان برای نمایندگیِ مردم دست و بال‌شان باز نبود و موظف بودند اصولی را رعایت کنند[انگلس، «جنگ داخلی در فرانسه»، مقدمه به‌مناسبت بیستمین سالگرد کمون در سال ۱۸۹۱].
كمون، آرای عمومی‌ را برای‌ نخستين بار در تاريخ، به خدمت مردم در آورد و از ابزار دست طبقه حاكمه‌ی‌ فریبكار رهايی‌ داد و اعلام نمود كه دیگر نبايد سوم شخص‌ها سرنوشت جامعه و كارگران را رقم زنند! خودمدیریتی منطقه‌ای توليد كنندگان، پروژه سازمان كشوري مي‌گرديدند كه كمون مجال به پايان رسانيدن آن را نيافت. كمون برخلاف حكومت‌های بسته و كاملاً منجمد و غير قابل نرمش و رنگارنگ اما در ماهيت استبداديِ بورژوازي، تجربه‌اي بود ساده و قابل گسترش. كمون، همان شكل سياسي‌اي بود كه رهايي اقتصادي كار را ممكن مي‌ساخت. اين مهمترين شرط، ويژگی،‌ برتری و وظيفه‌ي كمون بود، قدرت سياسي به‌سان اهرمي كه سلطه اقتصادي و حاكميت اقتصادی بورژوازی را پايان بخشد، كار را از اسارت رهايي مي‌بخشيد و به گفته ماركس: “هرانسان، مبدل به كارگري توليد كننده مي‌شود و كار توليدي ديگر خصوصيت طبقاتی نخواهد داشت”.
كمون با چنين پروژه‌اي، بر آن بود تا مالكيت طبقاتي سرمايه‌داران را كه كار اكثريت و انبوه توليد كنندكان و به عنوان منبع سرمایه، ثروت اندوزي، انباشت و قدرت اقليت بود را لغو سازد. يعني كه از “خلع يد كنندكان خلع يدكند” و ابزار توليد، يعني زمين و سرمايه را كه به عامل به بندكشيدن و استثمار كار تبديل شده‌اند، آزاد ساخته و مالكيت خصوصي را به مالكيت اشتراكي بگذارد. به گفته ماركس اين همان “كمونيسم غير ممكن” بود.
جنگ میهنی- جنگ انقلابی
کمون پرسش جنگ را پاسخی انقلابی داد: کمون نشان دادکه طبقه کارگر و حکومت شوندگان نباید به دام شعارهای «جنگ میهنی» و دفاع طلبی بورژوازی و «دشمن خارجی» تن بسپارد. کمون جنگ، ‌ارتجاعی را به جنگ داخلی تبدیل کرد.
انترناسیونالیسم
راز بزرگ ديگر كمون، ويژگي انترناسيوناليستي آن است. کمون به نشانه‌ی محکومیت کشورگشایی ناپلئون بناپارت، روز ۱۶ماه مه: ستون واندوم، ‌نماد پیروزی بورژوازی فرانسه بر دیگر ملت‌ها را واژگون ساخت.
كمون يك كارگر آلماني را به عنوان هماهنگ كننده شوراي كار برگزيد و هماهنگ كننده‌ي فرماندهي دفاع از پاريس را به شورايي از قهرمانان لهستاني سپرده بود. گاریبالدی رهبر جنبش مردمی ایتالیا را به فرماندهی برگزید و او را «شهروند جهانی» نامید. از همين روي، كمون اعلام نمود كه “درفش كمون، درفش جمهوري جهاني است”.

کمون و مفهوم انقلاب
كمون نشان داد كه بدون انقلاب قهري جايگزيني حکومت بورژوايي با حکومت كارگري غير ممكن است. نخستين گام و عمل انقلابي كارگران در پاريس، عبارت بود از به كف آوردن قدرت و دمكراسي، يعني تسخير حکومت. اینِ بیانِ مانیفست کمونیست‌ها بود که دمکراسی را تسخیر حکومت بورژوازی اعلام کرده بود. کمون آموخت که ماشین‌ سرکوب و نظامی و تمامی ابزار اداری و بورکراسی بورژوازی را باید منحل گرداند و به جای آنها گزینه‌های انقلابی شورایی سازمان دهد.

آزمون و خطاها
اشتباه بزرگ كمون، آن بود كه در برابر ابزار سركوب بورژوازي نرمش نشان داد. كمون، به جاي حمله به كاخ ورساي و مصادره خزينه بورژوازي، زمان را از دست داد، بانك ملي مصادره نشد و بورژوازي فرصت يافت تا از پول بانك، ارتش مزدور خود را اجير و سازمان دهد و به سركوب كارگران بپردازد.
بورژوازي فرصت يافت شهرهاي تنها و جدا از هم را در نوردد و قلب كمون را به توپ ببندد. کمون نتوانست به هنگام، برای پرسش زمین و دهقانان، برنامه‌ای پیش‌ِ روی بگذارد و زحمتکشان شهر و روستا را در رشته تولید کشاورزی همراه سازد.
نخستين تلاش بشر، خودگرداني و مناسباتي را سازمان داد كه هرچند تنها 73 روز پايدار ماند، اما همين آزمون كوتاه نشان داد كه مي‌توان آرمان رهايي انسان و شكوه و آزادي را از ايده به فعل در آورد. هدف اين انقلاب، هدف جهاني انسان بود. كمون، دورخيزِ كارگران و شهرونداني بود كه در 1917 در سطحي متكاملتر، بسوي ستاد مركزي قدرت سياسي بورژوازي برداشته شد.

• این نوشتار فشرده‌ای از نوشتاری بلند در سال ۱۳۹۵