“انقلاب زنانه”، پنداری غیرطبقاتی!

 

فرشید شکری

((آنچه در این گفتار می‌آید، وارسی “پنداری” می‌باشد که مدت‌هاست در ادبیات کتبی و شفاهیِ شاخه‌هایی از اپوزیسیون چپ، و نیز اپوزیسیون راست و بورژوایی برجسته شده است. لازم دانسته شد تا به منظورِ ممانعت از ضربه‌های زیادی که در سایه‌ی به کارگیری این قبیل مفاهیم، و افکار و جهان‌بینیِ شکل داده به آن‌ها بر پیکره‌ی جنبش کارگری – کمونیستی وارد آمده‌اند، نقد حاضر مطرح گردد. باشد تا با نقدهایی از این دست، راه حفظ و اشاعه‌ی رادیکالیسم کمونیستی در مبارزه‌ی طبقاتی هموارتر گردد.))

***

در دوره‌ی مُدرنیسم، و سپس پست‌ مُدرنیسم، کوششِ برخی از فلاسفه و به خصوص ایدئولوگ‌ها و تئوریسین‌های فمینیست بر آن بوده که «مردها» را عمل‌گرا یا کنش‌گرا، و «زنان» را عمل‌‌پذیر یا کنش‌‌پذیر نشان دهند. حکماً، خرده‌گیری فمینیست‌های راست از وجود ستم بر زنان، بنا به ماهیتِ طبقاتی‌شان رو به سیستمِ ضدانسانیِ سرمایه‌‌داری، که این وجه از اِعمالِ جَور همچون دوران برده‌داری و فئودالیسم، در چند قرن گذشته بر بنیان شیوه و مناسبات تولیدی غالب شکل یافته، نیست. این عیب‌جویی، نه انتقادی پایه‌ای و ریشه‌ای، بل سطحی و عمدتاً از زاویه‌ی “فرهنگی” است. به عبارت دیگر، نظراتِ آنان در مسیر ترویج فرهنگِ لیبرال دموکراسی ره می‌پیماید. یعنی «فرهنگ مسلّطْ» در دوران نوین از تاریخ بشر!

اگرچه انتقاد فمینیست‌های چپ از بودگی ستم بر زنان رو به کاپیتالیسم بوده، مع‌هذا خروجی مباحثِ ایشان، ایجاد تفرقه و جدایی میان توده‌های پرولتر (زن و مرد) است. محققاً، فمینیست‌های چپ در پاسخ به مسأله‌ی زن به سانِ فمینیست‌های راست، ضمن عشق ایشان به فرهنگ لیبرال دموکراسی، پیش و بیش از هر چیز به غلط تضاد بین “دو جنس” را بزرگ‌نمایی کرده‌اند.

آنان تلاش‌های بی‌وقفه‌ای هم به ویژه در فضای آکادمیک و دانشگاهی در این زمینه داشته‌اند. یکی از این جد و جهدها پناه بردن به مبحث «خدایگان و بنده»ی هگل در “پدیدارشناسی روح” بوده تا بدین ترتیب از منظر «فلسفی» اعتباری به دیدگاه‌های خود دهند، و مبحث “خدایگان و بنده”ی هگل را “ناشیانه” به تضاد بین دو جنس تقلیل دهند. این رویکرد در حوزه‌ی فلسفه‌ی سیاسی، پوشاندنِ عامدانه‌ی تضاد اصلی میانِ «کار و سرمایه»، و عمده کردنِ تضاد بین «دو جنس» است.

با این پیشگفتار کلی، به ایران می‌رسیم. در ایرانِ تحتِ زمامداریِ رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی انواع ستم و از آن میان ستم جنسیتی هستی دارند، مع‌الوصف جریاناتِ چپ و راستِ عمیقاً “غرب‌گرا” روی تبعیض جنسیتی در چارچوب این کشور تمرکز خاصی داشته‌اند. کُنش ایشان در حالی است که ستم جنسیتی، همانگونه که همگان مستحضرند، فقط یکی از تبعیضات پیدا و پنهان در این مملکت است.

پرداختن به مبحثِ ستم بر زنان در این جامعه، و «محصور» کردن‌اش به سازه‌های فرهنگی و مذهبی‌ – عقیدتی، و آن‌گاه ارائه‌ی “راه‌حل‌های بورژوایی” برای برچیده شدن چُنین تطاول و ستمی که ناشی از «سیطره‌ی» شیوه و مناسبات تولیدی حاکم در “شرق و غرب، و شمال و جنوب” این کره‌ی خاکی است، در واقع به بیراهه بردن مبارزاتِ رادیکالِ زنان و مردان آزادی‌خواه و برابری‌طلب است، و رفع قطعی آن در سایه‌ی حکومت‌های سرمایه‌داری – حتی از نوع دموکرات‌ترین آن‌ها – عملاً امکان‌پذیر نیست.

طی چهل و شش سال از چیرگی رژیم استبدادی – سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، کلیه‌ی حقوقِ شهروندان ایران پایمال شده و هم‌چنان می‌شوند. مضاف بر این، قوانین تدوین و تصویب شده در بیش از چهار دهه و نیم اخیر، زنان این قلمرو را مورد ظلم مضاعف قرار داده‌اند. سوای قوانین ضد‌زن و ارتجاعی حاکمیت، ایضاً از نگرگاه اقتصادی، دستمزد زنان این مُلک همچون دستمزد زنان در بقیه‌ی نقاط جهان پایین‌تر از دستمزدِ مردان است. نتیجتاً، ظلم و ستمِ رواداشته شده به زنان به عنوان نیمی از نفوسِ جامعه به ساختار فرهنگی و اعتقاداتِ دینی منحصر نمی‌شود، و اساساً قسمتی لاینفک از ستم سیستماتیک، ساختارمند، و هدفمند نظام سیاسی – اقتصادی بورژوایی علیه انسان‌ها در تمام دنیا است.

نیک‌بختانه، زنان پیشرو و انقلابی نه فقط ذیلِ حکمرانی رژیم استبدادی – سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، هم‌چنین بسیار قبل‌‌تر از آن یعنی در دورانِ رژیم استبدادی – سرمایه‌داری پهلوی‌ها (رضاه شاه و محمد‌رضا شاه) میدان مبارزه را به دست گرفته‌اند. برخلاف گفته‌های بورژوازی لیبرال و رسانه‌های جیره‌خوار آن که این‌گونه القاء می‌کنند که گویا افق مبارزه‌ی زنان ایران تنها دستیابی به مجموعه‌ای از حقوقِ به رسمیت شناخته شده‌ی همجنس‌هایشان در سطح جهان است، آنان علاوه بر پیکار جهت حصول مطالبات خود، برای خواست‌های طبقاتی کارگران، و لایه‌های تحتِ ستم قد علم کرده‌ و هزینه داده‌اند.

مبارزات سالیان متمادی زنان در قامتِ کارگر، معلم، پرستار، استاد دانشگاه، نویسنده، شاعر، بازنشسته، و قس علی هذا مُبین این واقعیت است. متشکل و مسلح شدنِ زنان در احزاب اپوزیسیونِ سراسری و محلی (قبل و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ شمسی) هم بیان دارنده‌ی نبردهای بی‌امان ایشان به هدفِ سرنگونی رژیم و تحقق تک‌ تکِ مطالبات سیاسی و اقتصادی توده‌های ستمدیده در این دیار بوده است. آری، تقابلات همیشگی و علی‌الدوامِ زنان با وضعِ حاکم، به معنای مبارزه‌ی محض جهت تغییر«قوانینِ ضد‌‌زنِ» رژیم من‌جمله کسبِ حقِ «پوششِ اختیاری» نیست. تحدیدِ این جدال‌ها در اصل هیچ انگاشتن «آگاهی و اراده‌یِ» زنانِ پیشرو و انقلابی برای مادیت یافتنِ تحولات بنیادین است.

با تذکارِ سطور فوق گفتار را پی می‌گیریم. فمینیست‌های چپ و راست، و کمونیست‌های راه گم کرده‌ای که دغدغه‌ی “اجتماعی شدن” کمونیسم را در سر می‌پرورانند و به جنبش‌های غیرکارگری دخیل بسته‌اند به سبب خاستگاه طبقاتی خرده‌بورژوایی و بورژوایی خود و دارا بودن تمایلاتِ شدید به فرهنگِ لیبرال دموکراسی، موضوعات و مفاهیمی چون “انقلاب زنانه” را فکر شده از آستين بيرون کشیده، و مبارزات زنان علیه “حجاب اجباری” را دینامیسم و عامل وقوعِ انقلاب زنانه می‌نمایانند. به باور آنان، با انقلاب زنانه‌ “ساختارهای روبنایی” جامعه متحول می شوند، و کل بی‌حقوقی‌های تحمیل ‌شده به زنان و توده‌های فرودست منهدم خواهند‌‌ شد.

برعکس این عقیده، غیر از کمون پاریس و انقلاب کارگریِ روسیه در ۱۹۱۷ میلادی، تا به حال در هیچ‌یک از انقلابات سده‌های پیشین، و معاصر، زنان و توده‌های زیردست از شر تبعیض و نابرابری رها نشده‌اند. شاهد مثال سرزمین‌های سرمایه‌داری پیشرفته و امپریالیستی در اطراف و اکنافِ جهان می‌باشند. هرچند در قوانینِ مدنیِ ممالک مذکور، حق و حقوقی در برآیندِ تحولات و مبارزه‌ی پیگیر کارگران و توده‌های ستمدیده برای زنان تدوین و تصویب شده‌اند، با این‌وصف، زنانِ آن جوامع کماکان از خشونت، تبعیض، دستمزد نابرابر، و غیره رنج می برند. اصولاً در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته و “معظمِ” امپریالیستی برابری به «معنای اخص کلمه» میانِ زنان و مردان محلی از اعراب نداشته و نخواهد داشت.

متأسفانه، طرحِ پندار یا مفهومِ انقلاب زنانه از جانب جریاناتِ ایرانی، و مخصوصاً سازمان‌ها و احزابِ “مدعی کمونیسم” در دوره‌ی اخیر، جذابیت زیادی برای حصه‌هایی از هواداران و سمپات‌های آن جریانات داشته است. اما سووال این است که آیا انقلاب زنانه، “انقلاب ژینا” و البته شعارهای غیر‌طبقاتی امثال “زن، زندگی، آزادی” چه تأثیر معینی روی مبارزه‌ی طبقاتیِ توده‌های استثمار شده خواهند گذاشت؟ استفاده از این قسم مفاهیم و شعارها، چه پیامد‌هایی برای پیکارهای کارگران و پایمال ‌شدگان خواهند داشت؟

در پاسخگویی به این پرسش‌ها ابتدا باید گفت، پراتیک و فعالیت همه‌ی جناح‌های طبقه‌ی بورژوا همراه با نهادها و ارگان‌های رسمی و غیررسمی این طبقه، بازداشتنِ مبارزه‌ی رادیکال و انقلابی طبقه‌ی کارگر، و ضربه زدن به آن است. به طور قطع، طبقه‌ی بورژوا برای به کنترل درآوردنِ مبارزه‌ی پرولتاریا به نیرنگ‌های متلون دخیل می‌‌بندد، و زیرکانه از پایه‌های کارگری‌اش در «جریانات متنوع» بهره می‌برد. رخنه و نفوذ رفرمیسم، رویزیونیسم، پوپولیسم، و… در جنبش‌های کارگری – کمونیستی و استحکام این پدیده‌های ضدِ کمونیستی، تقلاهای تاکنونیِ جناح‌های بورژوازی، چه در حاکمیت و چه در اپوزیسیون بر مبنای شرایط موجود در هر نقطه از جهان به قصدِ ایجاد این انحرافات‌اند. از دیگر شگردهای شناخته‌شده‌ی بورژوازی، تفرقه اندازی در میانِ طبقه‌ی کارگر با ترفندهایی فی‌المثل ملیت و مذهب است. به‌کارگیری پندارهایی مانند انقلاب زنانه که بی کم‌ترین گمانی نفعی به مبارزه‌ی طبقاتی نمی‌رساند، هیچ تفاوتی با تفکیک و جدا کردن توده‌های کارگر از همدیگر به یاری برانگیختن “احساسات ملی و مذهبی” ندارد.

آن سازمان‌ها و احزاب چپ و کمونیستی‌ای که از این نوع ترم‌ها تمتع می‌کنند، نشان داده‌اند که از لحاظ فکری و عملی به انحراف کشیده شده‌اند. به دیگر بیان، آنان به طور واقعی از پیکار طبقاتیِ پرولتاریا فاصله گرفته و برای رسیدن به “مقاصد حقیر تشکیلاتی” با آغاز هر خیزش توده‌ای در کشور به این مفاهیم و شعارهای “عامه‌پسند” و تهییج کننده متوسل شده‌اند. این کجروی کاملاً محرز از مارکسیسم انقلابی و جنبش کمونیستی طبقه‌ی کارگر است که مُشعر و دال بر درغلتیدن ایشان به «تمنیات و آرزوهای خرده‌بورژوایی و بورژوایی» است.

آشکار است، طبقه‌ی کارگر بنا به جایگاهِ اجتماعی (نقشِ این طبقه در سازمانِ تولید) و رسالت تاریخی‌اش قادر به رهبری سیاسی کل جامعه با پشتیبانی بسیط و گسترده از جنبش‌های رادیکال اجتماعی است. با این تفاسیر، قطعاً این برای نیروهای سیاسیِ طرفدار جنبشِ کارگری نبایستی به معنای چنگ زدن به این پندارها، و همچنین متشبث شدن به سایر جنبش‌ها باشد. چسبیدنِ نیروهای سیاسیِ مدافعِ طبقه‌ی کارگر به این مفاهیم، و التصاق به جنبشی جدا از جنبش کارگری به بهانه‌ی «تکالیف انقلابی»، پشت کردن به اعتقاداتی است که مدعی بوده‌اند. بهره‌گیری این نیروها از ترم انقلاب زنانه، و نگاه و امید بستن ایشان به جنبش‌های غیرکارگری، مستقیماً کم بنیه کردن و تضعیف برآمدهای رادیکال کارگری در سپهر و میدانِ مبارزه‌ی طبقاتی است.

طبق آموزه‌های مارکسیسم، امر خطیرِ سازمان‌ها و احزاب کمونیستیِ «راستین» تقویت مبارزه‌ی طبقاتی و توده‌ای‌، و به پیش بردن این نبردها به سمتِ هستی‌یابی «انقلاب کارگری» است. این خود مستلزم فکوسِ مستمر و کامل روی امور طبقه‌‌ی کارگر و ستیز هر روزه‌ی این طبقه‌، و در عین حال کوشش برای دخالتِ در مابقیِ جنبش‌های رادیکالِ اجتماعی به سود جنبش سرفراز پرولتری است. واقعیت این است که، سازمان‌ها و احزاب کمونیستیِ راستین، پرچم طبقه‌ی خود را بلند می‌کنند، شعار طبقه‌ی خود را فریاد می‌زنند، و خواست‌های طبقه‌ی خود را در رأس و صدر تمام مطالباتِ مطروحه در جامعه قرار می‌دهند. آن سازمان‌ها و احزاب اصطلاحاً چپ و کمونیستی‌ای که به وضوح از جنبش کارگری دوری گزیده‌اند و به جنبش‌های دیگر تکیه زده‌اند و “نیرو و امکانات” خود را در اختیار آن جنبش‌ها گذاشته‌اند، سهواً و عمداً «اهداف عالیه‌ی» طبقه‌ی کارگر را فدای منافع خرده‌بورژوازی و بورژوازی لیبرال و مخالف حاکمیت می‌کنند.

طبقِ آنچه رفت، ضروری است تا فعالینِ ریشه‌بین و انقلابیِ گرایش سوسیالیستیِ ایران افزون‌تر از سابق، اپوزیسیون بورژوا – لیبرال و فمینیست را زیر نظر بگیرند، و سیاست‌ها، برنامه‌ها، و نقشه‌های این اپوزیسیون را «مشدد» افشاء کنند. فعالینِ ریشه‌بین و انقلابیِ گرایشِ سوسیالیستی مؤظف‌اند مواضع اپوزیسیونِ «چپِ مستأصل، دنباله‌رو وقایع و فمینیست» را نیز زیر ذره‌بین قرار داده و آن سمت‌گیری‌ها را در راستای منافع جنبش کارگری – کمونیستیِ ایران به نقد کشند. واجب است فعالینِ ریشه‌بین و انقلابیِ گرایش سوسیالیستی هوشیارانه مبارزه‌ی طبقاتیِ پرولتاریا را در مسیر صحیح خود هدایت کنند و آنرا از به بیراهه رفتن توسط این جریانات مصون بدارند.

در خاتمه بار دیگر تأکید می‌کنیم که، نه با انقلاب زنانه و تلذذ از سایر مفاهیمِ و شعارهای عامه‌پسند و مُهیج، و نه با پشت بستن به جنبش‌های غیرکارگری، بلکه با سرنگونی انقلابی رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی به سکان‌داری طبقه‌ی کارگر و توده‌های ستمدیده، تبعیضات و نابرابری‌های تثبیت شده از جامعه رخت برخواهند بست. بلاشک، فقط با مُحقق شدنِ انقلاب کارگری و تغییرات بنیادی و زیربنایی است که برطرف کردن کاملِ استثمار طبقاتی و کلیه‌ی مظالم از جمله ستم ملی، ستم مذهبی، ستم بر زنان و جمیع بی‌حقوقی‌ها مُیسر خواهد شد.

چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ شمسی برابر با ۵ مارس ۲۰۲۵ میلادی