پویان صادقی و فقدان ماتریالیسم تاریخی

مارکسیسم علیه ایدئالیسم

… اصطلاح «ماتریالیسم تاریخی» را برای تعریف آن نگرشی از روند تاریخ به کار می‌برم که علت نهایی و نیروی محرک عظیمِ تمام حوادث مهم تاریخی را در تکامل اقتصادی جامعه، در دگرگونی‌های شیوه‌های تولید و مبادله، در نتیجۀ تقسیم جامعه به طبقات متفاوت و در مبارزات این طبقات علیه یکدیگر جست‌وجو می‌کند. (انگلس)[1]

پویان صادقی، که از زمرۀ چپ‌های ایدئالیست است، تلاش مذبوحانه‌ای کرده است برای «نظریه‌پردازی» از طریق کُلاژ درست کردن با آثار دیگران. خسرو خاکبین در مقالۀ دوبخشیِ خود با عنوان «فقدان روابط تولید اجتماعی (نقدی بر دستگاه هم‌زمان پویان صادقی)» کوشیده است در مقالات صادقی فقدان روابط تولید اجتماعی را نشان دهد ــ‌که تلاش خاکبین کار ارزنده‌ای است. باری، آنچه در مجموعۀ نوشته‌های صادقی برای ما چشمگیر است فقدان ماتریالیسم تاریخی است. از این رو، در این مقاله صرفاً به فقدان ماتریالیسم تاریخی در نوشته‌های صادقی می‌پردازیم.[2]

صادقی در مقالاتش دوره‌بندی سرمایه‌داری از نظرگاه خود را مطرح می‌کند. او، در واقع، کاری جز کپی کردن نظرات جووانی اریگی نکرده است. البته، اریگی در بسیاری از موارد نظراتش را مستدل کرده (فارغ از درست یا نادرست بودن نظراتش)، اما کاری که صادقی می‌کند پیچیدن آن نظرات لای عبارت‌های بی‌معناست، به این منظور که بتواند منزلتی برای خود دست و پا کند. (صادقی همین کار را نیز با دیالکتیک‌دانان نظام‌مند و نظرات فروغ اسدپور می‌کند.)[3] نقد اریگی به اینجا مربوط نیست و البته اریگی زحمت بسیار کشیده و مواجهۀ انتقادی با آن نیز قطعاً فرصت دیگری می‌طلبد؛ اینجا باید به نقد صادقی پرداخت که تنها زحمتش به زحمت انداختن دیگران است.

برای صحت‌سنجیِ فقدان ماتریالیسم تاریخی در نظرگاه صادقی مقاله در سه بخش کلی سامان‌دهی شده است: (1) دوران‌ها و معیارها: دوره‌بندی سرمایه‌داری؛ (2) فعلیت انقلاب و افول هژمونیک؛ و (3) پایان.

در بخش 1 مقاله، اول، به دوره‌بندی سرمایه‌داری از منظر مارکس، انگلس و لنین پرداخته‌ایم و معیار لنین نیز برای دوره‌بندی سرمایه‌داری مطرح شده است. دوم، دوره‌بندی سرمایه‌داری از منظر صادقی شرح شده است. سوم، به جنگ ملی و حق ملل در تعیین سرنوشتِ خود اشاره شده است.

در بخش 2، اول، به رابطۀ فعلیت انقلاب، ماتریالیسم تاریخی و «دوره‌های افول هژمونیک» (عبارتی که در مقالات صادقی به‌کرات استفاده می‌شود) پرداخته شده است. دوم، رابطۀ امکان انقلاب و افول هژمونیک بررسی شده است. سوم، جمع‌بندی‌ای از این بخش داده شده است.

در انتها، در بخش 3، جمع‌بندی‌ای از آنچه گفته شد آمده است.

برای نقد صادقی، نیازی به ارائۀ نظریۀ امپریالیسمی که دوران پس از لنین را شرح دهد نیست، زیرا نظر صادقی دربارۀ امپریالیسم تا همان دوره‌ای که لنین تبیین کرده است مخالف با مارکسیسم و مغایر با اصولی است که لنین در تبیین امپریالیسم به کار می‌برد. همین کفایت می‌کند تا چهرۀ روشن‌فکر ایدئالیستی را عیان کرد که جامۀ چندتکۀ عاریتی به قصد کسب اعتبار به تن کرده است.


[1]. Frederick Engels, Socialism: Utopian and Scientific, in MECW, Vol. 27, London: Lawrence & Wishart Electric Book, 2010, P. 289.

[2]. «پویان صادقی می‌کوشد دستگاهی ارائه دهد که در آن سرشت‌نشان‌های جامعۀ سرمایه‌داری، یا شاید سرشت مفهوم آن، را از یک سو در یک مقطع زمانی و از سوی دیگر در گذر زمان توضیح دهد. اولی را به شکل دستگاهی تام و تمام با آغاز و پایانی مشخص ارائه می‌دهد و دومی را به شکل حرکتی سینوس‌وار توصیف می‌کند» (خسرو خاکبین، «فُقدان روابط تولید اجتماعی (نقدی بر دستگاه هم‌زمان پویان صادقی)»، نشر مجازی، 1401، ص 1). ما در اینجا به همین دومی، یعنی آنچه صادقی «دستگاه درزمان» می‌نامد، می‌پردازیم.

[3]. دربارۀ ارتباط نظرات صادقی و دیالکتیک‌دانان نظام‌مند ر.ک.: خسرو خاکبین، همان.