نادر بکتاش خبر سنگسار و تکذیب آن

خبر سنگسار و تکذیب آن

نادر بکتاش

06/11/2012

سیزده آبان، چهار نوامبر، خبری مربوط به سنگسار چهار زن به همراه عکس در سایت‌های مختلف خبری ـ سیاسی منتشر شد

به گزارش‌ رسیده به سایت ملی‑مذهبی ظرف چند روز گذشته اجساد چهار زن که پس از اجرای حکم سنگسار جان خود را از دست داده بودند، توسط نیروهای امنیتی قوه قضائیه به پزشکی قانونی تهران منتقل شده و هم اکنون در سردخانه پزشکی قانونی نگهداری می‌شوندHYPERLINK “http://gogorow.com/em-06/sangsar.htm” .  یک منبع موثق به خبرنگار ملی‑ مذهبی می گوید: ” اجساد چهار زن پس از اجرای حکم سنگسار توسط نیروهای امنیتی قوه قضائیه به سردخانه پزشکی قانونی آورده شده اند. علاوه بر آثار پرتاب سنگ بر سر و صورت این زنان آثاری از شکنجه و ضربات شدید بر بدن آنها پیش از سنگسار نیز قابل رویت است. طبق مواد مندرج در پرونده آنها جرم این چهار زن روابط نامشروع و مصرف مواد مخدر بوده است. ظرف روزهای گذشته هیچ فردی برای تحویل اجساد به پزشکی قانونی مراجعه نکرده است. هنوز مشخص نیست دادگاه این افراد در چه تاریخی برگزار شده و آیا خانواده آنان از وضعیت شان با خبر هستند یا نه!”

روز بعد سازمان پزشکی قانونی آن را تکذیب کرد

«یک منبع موثق» به خبرنگار ملی ـ مذهبی خبر سنگسار را می دهد، روز بعد «یک نهاد رسمی موثق» آن را تکذیب می‌کند. واقعیت قضیه چیست؟ آیا سنگساری اتفاق افتاده است یا خیر؟ آیا اتفاق افتاده و فردی نزدیک به ملی ـ مذهبی‌ها یا صرفأ مخالف این مجازات وحشیانه خبر را منتقل کرده است؟ یا خود امنیتی های رژیم، با دستور مقامات بالا و بیت رهبری، خبر را «درز» داده اند؟

جمهوری اسلامی روی لبه تیغ است. از طرفی باید به هر بدبختی که شده بار ثبات و آرامش صفوفش اعم از سبز و مصلح و محافظه کار را به سلامت تا انتخابات پیش ببرد و امروز را به چند ماه دیگر برساند و بعدش هم «خدا کریم است»، و از طرف دیگر به مردم و اکثریت جامعه که موقعیت شکننده اش را به خوبی تشخیص داده اند، بفهماند که هنوز قدر قدرت و قاهر است. در عرصه های زیادی در مقابل کارگران یا مردمی که پول آب و برق و گاز نمی‌دهند عقب می‌نشیند و حتی(!) به دختران و زنان هم می‌گوید که حق دارند با پوشش مناسب دوجرخه سواری کنند، و از آن طرف سعی می‌کند کماکان دندان‌های خونینش را نشان دهد.

اطلاعی ندارم که خبر این سنگسار تا چه حد در جامعه ایران پخش شده است. اما، به هر رو، در صورتی که واقعأ رژیم عامدأ این بازی خبری «تأیید» و «تکذیب» را سازمان داده باشد، می‌شود گفت که پیامش را منتقل کرده است؛ چه احتمالأ در میان مردم و چه در میان فعالین و سازمان ها و احزاب فعال داخل و خارج کشور. هدف، همان‌طور که اشاره شد، نمایش قدرقدرتی و قاهری است، ولو به شیوه اصلاح طلبان که نصیحت می‌کردند که «حالا سنگسار هم می‌کنیم بکنیم، ولی آن را جار نزنیم». با این تفاوت ظریف که سنگسار می کنند، آن را جار نمی زنند، اما آن را القاء می‌کنند و «می فهمانند». از تبعاتش می‌ترسند.

نباید تخیلات هالیوودی آیت الله ها و میراث داران امنیتی سعید امامی در تصور و اجرای سناریوهای پیجیده و محیرالعقول را دست کم گرفت، کافیست که ماجرای فرج سرکوهی را به یاد بیاوریم که چگونه می‌خواستند سر به نیستش کنند و وانمود کنند که از ایران خارج شده بوده است.

آن چه سرکوهی را نجات داد و پوچی و پوکی تخیلات و تصورات و سناریوهای پست شان را برملا کرد اعتراض نیرومند برای دفاع از زندگی او بود. امروز هم مثل هر زمان دیگر و بیشتر از هر زمان دیگر، اعتراض متحد علیه بربریت این نظام اسلامی است که خط قرمزشان را در مقابل هر جنایتی ترسیم می‌کند و به آن‌ها می فهماند که در ایران با هیچ سناریوئی نمی‌توانند سر مردم کلاه بگذارند.

جمهوری اسلامی را  باید وادار کرد که وسوسه های شقاوت و بی رحمی اش را کنار بگذارد. جمهوری اسلامی باید این هشت زنان شجاع دربند در اعتصاب غذا را آسوده بگذارد و از آن‌ها معذرت بخواهد و طلب بخشش کند.