مختار محمدی-سرگرداني سياسي محفل “خط رسمي”

سرگرداني سياسي محفل “خط رسمي”

مختار محمدی


نگاهي به موضوع گيري اين دوره محفل سرگردان “خط رسمي” و “لیدر” اين محفل آذر مدرسي
سال ٢٠١١ کورش مدرسی بعنوان رهبر معنوی “محفل خط رسمی” با تز کمیتە های کمونیستی کە چیزی جز دنبالە روی تئوری دوم خوردادی بهمن شفیق نبود محفل “خط رسمی” را از حزب حکمتیست جدا و در عالم سیاست منزوی کرد.
محفل “خط رسمی” طێ ٧ سال گذشتە هموارە از نظر سیاسی دست گل بە آب دادەاند، آخرین نمونە آن موضع گیری آنها راجع بە اتفاقات دو ماهه اخیر قابل دیدن است:
هويت قومي دادن به زندانيان اعدامي لقمان و زانيار مرادي و رامين حسين پناهي بعد از اعدام اين عزيزان توسط رژيم جنايتكار جمهوري اسلامي ايران.
توجيه حمله جنايتكارانه جمهوري اسلامي به مقرات احزاب دمكرات در كردستان عراق تحت عنوان جنگ نيابتي.
سكوت و پاسيو بودن مطلق در جريان اعتصاب عمومي كردستان ،اما بعد از برگزاري موفقيت آميز اين اعتصاب موضوعشان كاملا عوض شد و به دفاع از اعتصاب پرداختند و اين اعتصاب را ادامه مبارزه سراسري مردم ايران عليه رژيم اسلامی دانستند اما علت سكوت و پاسيو بودنشان را در اعتصاب عمومي كردستان ناسيوناليستي دانستن اين اعتصاب توضيح دادند.
به فراخوان بازاريان لبيك گفتند و اطلاعيه اي تحت عنوان از اعماق جامعه صادر كردند ، اما چرا حركت بازاريان از اعماق جامعه بود اما اعتصاب عمومي كردستان از اعماق جامعه نبود بايد اين دوستان جواب بدهند؟
آذر مدرسي طي نوشته اي به نقد كنفرانس استهكلم پرداخته است، اما بطور واقعي اين نقد خطاب به جامعه نيست، هدف او فقط مصرف داخلي دارد و توجيه هر چه بيشتر منزوي شدن و انفعال اين محفل “خط رسمی” براي تشكيلات خودشان است و توجيه تناقض گويي و سرگرداني اين جريان نسبت به وقايع جامعه است. ٦ جريان چپ و كمونيست با احساس مسئوليت در مقابل اوضاع خطير جامعه به توافق رسيده اند كه براي به زير كشيدن رژيم جمهوري اسلامي و حفظ مدنيت جامعه و به سر انجام رساندن مبارزه مردم و در راس آن طبقه كارگر با هم همكاري مشترك داشته باشند، تمام اهداف كنفرانس در بيانامه پاياني كنفرانس آمده است و اكثر مطالبات اين بيانيه قبلا در منشور سرنگوني حزب حكمتيست براي سرنگوني جمهوري اسلامي وجود دارد، چرا وقتی این دوستان با حزب حکمتیست بودند منشور سرنگوني را سوسياليستي میدانستند و اينجا بي ربط به سوسيايسم است؟!
آذر مدرسی در اين نوشته كلي ادعاي بي اساس مطرح كرده است، براي نمونه مینویسد: “بیانیه در توضیح اوضاع پرتلاطم امروز در ایران، به تلاش بخشی از اپوزیسیون بورژوایی برای دست بدست کردن قدرت از بالا و بدون دخالت مردم میپردازد و از حمله نظامی، کودتا “انتخابات آزاد”، “رفراندم” بعنوان سناریوهای محتمل غرب و نیروهای بورژوایی طرفدار آن نام میبرد. اما این بیانیه “سوسیالیستی” حتی کلمه ای اشاره به خطر نیروهای ناسیونالیست قومی مانند الاحواز، احزاب دمکرات کردستان در ایران، باند زحمتکشان و …… ندارد. نیروهایی که رسما ماموریت کشاندن جنگ نیابتی به کردستان و خوزستان و بلوچستان را به عهده گرفته اند و آنرا مخفی هم نمیکنند”.
بیانیه، نیروهایی چون حزب دمکرات، باند زحمتکشان و الاحواز و …. را که در کنار مجاهد و ناسیونالیستهای ایرانی مشغول لابیگری برای “نا امن کردن ایران”، دامن زدن به انشقاق قومی و تبدیل مبارزه مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی به جنگ خانه به خانه “اقوام” بر سر “حق من” یا “تمامیت راضی”، اند را مخاطره ای بر سر مبارزه امروز و آینده مردم و طبقه کارگر و “سوسیالیسم” مورد نظر خود نمیبیند. آنهم در دوره ای که قومی کردن خاورمیانه سیاست فعال نیروها و دول ارتجاعی منطقه و قدرتهای امپربالیستی است. در دوره ای که راه اندختن جنگهای قومی و نسل کشی به نام عرب و ترکمن و کرد و ترک، کشتار مردم بیگناه به نام شیعه و سنی و سلفی و علوی و ….. به نرم زندگی میلیونها انسان در دنیا تبدیل شد است. دوره ای که “ملتها”، “اقوام”، “مذاهب” عهد عتیق را از “گنجینه” تاریخ بیرون میکشند و با دفاع نامقدس شان از حق این “ملتها” و …. دنیا را به تباهی میکشانند.
اما در بيانيه آمده است
در شرایطی که سرنگونی‌خواهی به بستر اصلی سیاستِ ایران تبدیل شده است، اساسی‌ترین سوال چگونگی تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی و تعیین تکلیف مسئله قدرت سیاسی است. طبقاتِ متمایز اجتماعی و جنبش‌ها و احزاب سیاسی‌شان، هر کدام تصویری از سرنگونی و دولت و نظام آتی به دست می‌دهند. معنای “براندازی” برای جریاناتِ بورژوائی و اردوی راستِ طرفدار ترامپ و راه حل‌های نظامی و کودتائی، اعم از سلطنت‌طلبان و سازمان مجاهدین خلق و احزاب و جریاناتِ ناسیونالیست‌ که به حمایتِ آمریکا و هم‌پیمانان آن امید بسته‌اند، همین‌طور جریاناتِ مرکز و جمهوری‌خواه که همواره طرفدار جناحی از رژیم اسلامی بودند و اکنون تماما ورشکست و بی‌افق شدند و با خواستِ برگزاری “رفراندم” و “انتخابات آزاد” در همین رژیم، از اساس ارتجاع دفاع می‌کنند؛ یعنی سازش و بند و بست در بالای سر مردم برای حفظ دستگاه سرکوب، سازش با اسلام سیاسی و دستگاه دین و نهادهای نظامی و امنیتی، کوتاه کردن دست کارگر از قدرت سیاسی، قیچی کردن اعتراض توده‌ای از سیاست، وعده تغییرات جزئی و اصلاحات، تداوم وضع موجود و بازسازی دولت سرمایه‌داری
همانطور كه در بالا اشاره كرده ام هدف بحث آذر مدرسی جامعه نيست چرا کە جامعه ایران اين بيانيه را ديده است و ادعاي آذر مدرسی مطلقا حقيقت ندارد، اين بيانيه به روشني در مورد آلترناتيوهاي راست و باند سياهي و ناسيوناليست توضيح داده است، من فكر ميكنم آذر مدرسی نباید يك ذره شك داشته باشد كه منظور بيانيه از جريانات ناسيوناليست و مدافع ترامپ احزاب ناسيوناليست كرد و غيره نباشد اما او مي خواهد چيزي به صف سرگردان خودشان بگويد.
در بخشي ديگر از نوشته اش آذر مدرسي در مورد موضوع رفيق رحمان حسين زاده پرداخته است. رفيق رحمان در اين سمينار مي گويد:
تصور کنید یکماه قبل از ۲۲ بهمن، در همان دیماه، زمانیکه بورژوازی در “نوفل شاتو” آلترناتیو سازی میکرند، پیشکسوتان کمونیست آن وقت ما، جریانات کمونیست آندوره، آن خودآگاهی، آن عزم را داشتند که در دیماه میگفتند رژیم سلطنت میرود، اما اجازه نمیدهیم حاکمیت بورژوایی بیاید، خودمان حاکمیت را میگیریم. اگر آنوقت رهبران و فعالین کارگری نفت، رهبر سرسخت ما، یدالله خسرو شاهی یادش بخیر، و کسان دیگری همراه رهبران آنوقت سازمانهای چپ و کمونیست یکدهم آنچیزی که در این کنفرانس امروز گفته شده و در این بیانیه ها آمده، را میگفتند، فکر میکنم مسیر تحولات سیاسی ایران در چهل سال گذشته فرق میکرد.
آذر مدرسی از اين بحث رفيق رحمان به كشفيات جديدي رسيده است گويا اين بازگشت به كمونيسم ملي است!؟ این یک واقعیت است اگر چپ ايران خودآگاهي امروز را داشت و جريان مدعي قدرت در صحنه سياست ايران بود يك رژيم فاسد و مذهبي انقلاب ٥٧ را تصرف نمي كرد، و نكته رفيق رحمان هم دقيقا اين است، مردم ايران و در راس آن طبقه كارگر رژيم سلطنتي را به زير كشيدند اما چپ آن دوره حزب توده و چريك هاي فدايي نه خواهان دخیل در قدرت سیاسی بودند و نه كاري كردند ونه امرشان بود كه نگذارند جريان ضد انقلاب اسلامي صاحب انقلاب ٥٧ شوند ، كجاي اين بحث بازگشت به كمونيسم ملي است؟
منصور حكمت در مورد انقلاب ٥٧ مینویسد:
. خمينى پيروز شد، نه به اين خاطر که مردمانى خرافاتى عکس او را در ماه ديده بودند، بلکه به اين خاطر که اپوزيسيون سنتى و اين فرهنگ منحط ملى و عقبگرا، او را، که در واقع وارداتى ترين و دست سازترين شخصيت سياسى تاريخ معاصر ايران بود، “ساخت ايران”، خودى و ضد غربى تشخيص داد و به تمجيدش برخاست. ضد انقلاب اسلامى محصول اين بود که ابتکار عمل در صحنه اعتراضى از دست حرکت مدرنيستى – سوسياليستى کارگران صنعت نفت و صنايع بزرگ، به دست اپوزيسيون سنتى ايران افتاد. اينها بودند که پرسوناژ خمينى و سناريوى انقلاب اسلامى را از غرب تحويل گرفتند و عملا به توده مردم معترض فروختند.
اين به غير از ناآمادگي چپ آن دوره معني ديگري مي تواند داشته باشد؟ اگر منصور حكمت زنده بود و اين مقاله را امروز مي نوشت آذر مدرسي موضوع منصور حكمت را باز گشت به كمونيسم ملي مي دانست؟ نه، به نظر من موضوع امروز آذر مدرسی در مورد بحث رفيق رحمان فقط جواب به صف آشفته خودشان است.
آرزو میکنم، از دنیایی فرقەای که برای خود ساخته اید، از پوسته ای که در خود کشیدید، از فضای سکتی که در آن قرار گرفتید، دوری کنید. باور کنید به نفع تان خواهد بود