اعلام موجودیت گرایش بلشویک-لنینیستهای ایران
سایت:
www.Leninist.org
با گذشت یک قرن از انقلابِ اکتبر، جامعۀ بشری را هنوز تبعیض و نابرابری و قتل عام و کشتار تکه پاره کردهاست. روندهای جنینی که لنین قریب به یک قرن پیش در نظام امپریالیسم دیده بود، امروز در ابعاد کاملشان ظاهر شدهاند: شرکتهای چندملیتی، الیگارشیهای مالی و رشد انگلی بانک و بورس و بیمه، انحصارها و تراستها، سیاستهای ریاضتی کمرشکن ، بازگشت ناسیونالیسم اقتصادی، گسترش میلیتاریسم و جنگ در چهارگوشۀ دنیا، بدترین بحران پناهندگی از جنگ جهانی دوم. تروریسم همهجا ظهور کرده، حکومتها مقابله با ترویسم را بهانهای برای تشدید سرکوب حقوق دمکراتیک داخلی و لشکرکشی خارجی کردهاند. دموکراسی بورژوایی خیلی وقت است که به بنبست رسیده و گرایشهای راست افراطی و فاشیستی یک به یک سر میرسند: از آلمان و فرانسه تا ایران و ترکیه.
اما این همۀ تصویر نیست. عصرِ حاضر، همچنین دورۀ صعود مبارزۀ طبقاتی است: از اعتصابات عمومی یونان تا شورش گرسنگان ایران و تونس!
موضوعیت سوسیالیسم هیچزمانی بیش از امروز نبودهاست. بزرگترین مانع بر سرِ این مسیر خلأ رهبری انقلابی بوده! اگر تا دیروز استالینیسم با تحمیل شکستهای خونبارش به جنبش کارگری بینالمللی و نمایش تصویری کریه از سوسیالیسم، بیشترین خدمت را به بورژوازی کرد. اگر استالینیسم ایرانی (یعنی حزب ننگین توده)، جنبش کمونیستی ایران را به سلاخخانۀ ارتجاعیترین نیروی سیاسی ایران برد؛ امروز دیگر صرفاً با جانسختی استالینیسم در جنبش کمونیستی طرف نیستیم بلکه علاوه بر آن موانع اساسی دیگری هم در مسیر مبارزۀ ما ظاهر شده: سلطۀ رفرمیسم چپ در ابعاد بینالملل و به محاق کشاندن موجِ عظیم مبارزۀ طبقاتی در چند سال گذشته (از سیرزا تا سندرز). بر این موانع نمیتوان غلبه کرد مگر با بازگشت به لنینیسم و عصارۀ آن، یعنی تدارک برای تشکیل حزب پیشتاز انقلابی. دخالت در این حوزه، همان معیاری است که به زعمِ ما یک انقلابی را از یک غیرانقلابی تمییز میدهد. احزاب بیربط اپوزیسیون چپ ایران که با گذشت چهار دهه از شکست تلخ انقلاب 57 هنوز در مقابل فهم درسها و خطاها و درک اصول مارکسیسمِ انقلابی جانسختی میکنند، احزابی که هرجایی دیده میشوند الا حوزهای که حزب بنا به تعریف مارکسیستی باید در آن فعالیت کند و در آن سوی دیگر، گرایش به انفرادیکاری و محفلبازی و فعالیت باریبههرجهت، همگی به موانع پیش پای جنبش چپ تبدیل شدهاند.
چرا بلشویک-لنینیست؟
در مقابل بورژوازی و تمام مدافعین و پوزشخواهان سرمایهداری، ما «ضد سرمایهداری» هستیم. اما این کافی نیست، چون جبهۀ ضدّسرمایهداری هنوز گرایشهای بسیاری را از سندیکالیست گرفته تا آنارشیست درخود دارد. ما صراحتاً «مارکسیست» هستیم. اما حتی این هم کافی نیست، ما در مقابل ریویزیونیسم منبعث از بینالملل دوم، گرایشهای رفرمیستی، آکادمیک و چپ نویی تحت لوای مارکسیسم، یک «لنینیست» هستیم، چون چکیده و عصارۀ لنینیسم را اعتقاد به تشکیلات اخصی به نام حزب پیشتاز انقلابی شکل میدهد؛ تشکیلاتی که هدف از آن چیزی نیست جز هدایت جنبش طبقۀ کارگر به سوی تسخیر قدرت سیاسی و سرنگونی سیادت بورژوازی؛ اما در برابر ضدّانقلابِ استالینیستی و مائوئیستی که خود را پشت نقاب «مارکسیسم-لنینیسم» پنهان میکند، ما «تروتسکیست» هستیم. این است میراث واقعی و انقلابی ما. از همین روست که ما نیز خود را به تأسی از تروتسکی پیرو سنت «بلشویک-لنینیسم» میدانیم:
بلشویک-لنینیستها با این نامِ خود به همه میگویند که تئوریشان “مارکسیسم” است- نه “مارکسیسمِ“ مبتذل و تقلبی رفرمیستها ... بلکه مارکسیسم حقیقیای که لنین احیا کرد و در مواجهه با مسائل بنیادیِ عصر امپریالیسم به کار بست؛ بلشویک-لنینیستها با این نامِ خود به همه میگویند که اتکایشان بر تجارب اکتبر است، تجاربی که در تصمیمات چهار کنگرۀ اول انترناسیونال کمونیست پرورانده و بسط داده شدند؛ میگویند که در همبستگی با کار نظری و عملیِ «اپوزیسیون چپِ» انترناسیونال کمونیست (۱۹۲۳ تا ۱۹۳۲) هستند؛ و نهایتاً اینکه زیر بیرق انترناسیونال چهارم میایستند. در سیاست، «نام» همان «پرچم» است! این است پرچم ما!
پیشینه:
بانیان گرایش بلشویک-لنینیستهای ایران از اعضای سابق «گرایش مارکسیستهای انقلابی ایران» هستند که نه به صرفِ بروز برخی اختلافات تشکیلاتی، که اساساً به دلیل مسدود شدن مجاری و مکانیسمهای تعریفشده برای حل دمکراتیک این اختلافات بر خلاف گذشته، ناگزیر شدند مسیر جداگانۀ خود را در سازماندهی به بوتۀ آزمون بگذارند تا بلکه گذرِ زمان و در تحلیل نهایی خودِ جنبش، با قضاوتش بر دستاوردهای این مسیر، صحتش را تأیید یا رد کند.
عمدۀ این «اختلافات» در دو حوزۀ «سازماندهی» (درک متفاوت از «پیشرُوی کارگری»، «سبکِ هستهسازی»، «اصول مخفیکاری» و…) و حوزۀ «تشکیلاتی» (درک متفاوت از مکانیسمهای سانترالیسم دموکراتیک، دیسپلین تشکیلاتی، کنگره، کمیسیون کنترل و…) بودهاست.
ماحصل تغییر رویه و سبک کار ما در دو حوزۀ مورد اختلاف، طی این دورۀ هشت ماهه، تأسیس «کمیتۀ عمل سازمانده کارگری» با تکیه بر دخالتگری اعضا و هواداران این کمیته در داخل ایران بوده است و اینک «گرایش بلشویک-لنینیستها» که بهعنوان ستون فقرات نظری آن کمیته موجودیتش را به حول اصول و استراتژی سیاسی مندرج در این سایت اعلام میکند.
ما معتقدیم سنجۀ واقعی برای قضاوت بر سر درستی درک و دریافت ما نسبت به مقولاتی که در دو حوزۀ بالا برشمردیم، کارنامۀ عمل ما در طول زمان خواهد بود.
البته شک نداریم که دوپارگی- بهجای وحدت و تقویت کیفیِ یک جریان سیاسی واحد- بیش و پیش از هرچیز به ضرر جنبش است. در واقع هرچند بروز اختلافات (چه در سطح سیاسی و چه تشکیلاتی) نشانۀ پویایی و سلامت یک جریان است، اما همین که مجال نمییابد به شیوۀ اصولی حل شود، علامت یک مرض همهگیر در کل جنبش چپ است؛ مرضی که عوارضش را در انشعابات متعدد رایج در تمام جریانات اپوزیسیون چپ نشان میدهد. اما وقتی این بیماری به جریانی سرایت میکند که تاریخاً و در سطح بینالمللی پرچم مبارزه با بوروکراسی و دفاع از دمکراسی کارگری و سنن انقلابی بلشویسم را در دست داشته، پس باید با حساسیتی صدچندان به آن پرداخت.
بنابراین مسأله در اینجا برای ما بسیار فراتر از دوئل سیاسی با تشکیلات سیاسی پیشینمان است، بلکه در عوض همین تجربه تلنگری به خودِ ما نیز بود که هم درکمان را نسبت به مفاهیم تشکیلات لنینیستی بالاتر ببریم و هم ضعفهایمان را در این عرصه شناسایی و رفع کنیم.
تشکیلات انقلابی؛ یک گرهگاه کلیدی
از سوی دیگر زایش گرایش ما قریب به سه ماه پس از شورش فراگیر و ناگهانی دیماه ۹۶ فرامیرسد. غافلگیری مارکسیستها در برابر سیل ناگهانی این اعتراضات مجدداً تأییدی بر این واقعیت بود که بدون سازمانیافتگی قبلی، هرگز نمیتوان به امر سازماندهی حتی فکر کرد. دیماه ۹۶ مجدداً بحران رهبری انقلابی و فوریت حلّ این بحران را گوشزد کرد. به این اعتبار از این مرحله به بعد وظیفهای که برای ما تعریف میشود سه چیز است: تشکیلات و تشکیلات و تشکیلات! احیای اصول سازماندهی تشکیلات انقلابی، آسیبشناسی و فرمولبندی تجارب شکستها و دلایلِ این همه سال واماندگی از تحقق این هدف، همۀ آن چیزی است که باید تمرکز اخص تئوریک و عملی ما را در این دورۀ جدید به خود معطوف کند. سازمانیابی انقلابی و تدارک نظری-عملی برای حزب پیشتاز انقلابی از هماکنون تا زمانی که محقق شود، یک هدف فوری است تا بتواند اهرمی برای تسخیر قدرت سیاسی از سوی طبقۀ کارگر و سرنگونی سیادت سرمایهداری باشد.
گرایش بلشویک-لنینیستهای ایران آمده است تا نه فقط با ضعفها و خطاهای خودش، که با تمام گرایشهای مبلغ انفرادیکاری، تشکلگریزی، فعالیت تفننی و محفلی، خُردهکاری، تقلیل مارکسیسم به دانش آکادمیک بیخطر، علنیگرایی، رفرمیسم و سانتریسم و درک منشویکی و درک وارونۀ استالینیستی از تشکیلات انقلابی تسویه حساب کند و در مسیر احیای سنن تشکیلاتی و اصول نظری بلشویسم، هیچ نقطۀ اتکای قدرتمندی ندارد جز تجارب انقلاب اکتبر، چهار کنگرۀ نخست کمینترن، اپوزیسیون چپِ شوروی، انترناسیونال چهارم در پیوند با درسهای شکست انقلاب ۵۷ و تجارب عملی تاکنونی در جنبش کارگری و کمونیستی داخل کشور.