علیه اشرافیت کارگری در جنبش کارگری ایران
روز سه شنبه تاریخ 27.02.2018 رفیق حسن معارفی پور، از فعالین سیاسی چپ و کمونیست ایران، مقیم آلمان و عضو اتحادیه ی کارگری وردی در آلمان، پستی را در مورد محمود صالحی منتشر کرده است که در ان به الودگی ایشان به فساد مالی و سوء استفاده از امکانات اتحادیه یی در ایران برای منافع شخصی اشاره کرده است. ما ضمن تایید این پست همسویی و با خبری از موضع کاملا مسئولانه ی حسن معارفی پور و اطلاع دقیق از جزئیات الودگی محمود صالحی، در مقابل سیل تبلیغات نیروهای کارگرپناه و کمونیست نمای چپ ایرانی و فعالینی که هنوز به این مساله شک دارند، این بیانیه را منتشر می کنیم.
قبل از هر چیز باید اعلام کنیم که فساد در جنبش کارگری و اریستوکراتی کارگری نه در ایران و نه در اروپا پدیده ی جدیدی نیست. در المان در طول تاریخ سوسیال دمکراسی، با استناد به فاکت های تاریخی فراوانی که بعد از مساله ی فساد رهبران اتحادیه های کارگری منتشر شده اند، می توان این مساله را به روشنی اثبات نمود. دو نمونه ی روشن فساد در جنبش کارگری المان در دوران مارکس، کارل فوگت سوسیال دمکرات مرتد و جاسوس ناپلئون و فردیناند لاسال سوسیال دمکرات شوینیست و طرفدار نظریه ی دولت مقرراتی و قانون دستمزدهای اهنین هستند. کارل فوگت در سال 1859 زمانی که مارکس درگیر نوشتن کاپیتال بود و شبانه روز همانطور که انگلس اشاره می کند، بین 16 تا 18 ساعت وقت صرف تحقیقاتش برای نوشتن کاپیتال این اثر برجسته می کرد، کار فوگت اتهاماتی را علیه مارکس در روزنامه ی آوگسبورگه آلگماینه تسایتونگ مطرح کرده بود و در ان مارکس را به فساد و خوشگذرانی و جاسوسی در میان پناهجویان المانی در لندن محکوم کرده بود. مارکس همان موقع با نوشتن نامه یی به هیئت تحریریه ی این نشریه راست و لیبرال از انان درخواست می کند، که در این مورد روشنگری کنند که چرا یک کارل فوگت نامی که در تلاش است، اتوریته و وجهه ی مارکس را در جنبش کارگری تخریب کند.
مقاله ی کارل فوگت به انگلیسی در یک نشریه راست “دمکرات” در لندن به اسم “فری پرس” با اسم مستعار و با عنوان
Grand-Duke Constantine to be King of Hungary
پادشاه بزرگ کنستانین پادشاه مجارستان می شود،
منتشر می شود. اصل مطلب المانی زیر نام
Zur Warnung
یعنی اخطار به اسم کارل فوگت منتشر شده بود. مارکس زمانی که توضیح درستی از سردبیران این روزنامه دریافت نمی کند، علیرغم تمام مشغله ی کاری اش، شروع به نوشتن علیه کارل فوگت این شارلاتان جنبش کارگری می کند. کتاب مارکس در مورد کارل فوگت بر خلاف بسیاری از اثارش با نثری بسیار هنری و ادبی نوشته شده است و در ان کارل فوگت را به درست ترین شکل ممکن لجن مال کرده است. بسیاری از فعالین کارگری و رهبران کارگری ان دوران من جمله خود فردیناند لاسال که دوستی بسیار نزدیکی با کارل فوگت و مارکس و انگلس هم داشت، از مارکس تقاضا می کند که این کتاب را منتشر نکند، اما زمانی که هیئت تحریریه ی نشریه از مارکس عذرخواهی نمی کند و جواب سر بالا می دهد، مارکس تصمیم می گیرد این کتاب را منتشر کند. مارکس در این کتاب نه تنها فوگت را به عنوان یک ادم مزدور به جامعه معرفی می کند بلکه بر روی مسائل همکاری او با ناپلئون و دولت بناپاریستی انگشت می گذارد. گفتنی است بعدها خود لاسال و دیگر فعالین کارگری المانی که در ان زمان در ژنو در تبعید به سر می بردند، اسنادی را از منتشر کردند که نشان از دریافت کردن پول از جانب فوگت از ناپلئون بود.
یکی دیگر از شخصیت های کارگری که در جنبش سوسیال دمکراسی المانی دارای پایگاه قوی بود، کسی نیست جز فردیناند لاسال، از رهبران کارگری و نویسندگان اصلی برنامه ی گوتا. برنامه یی که مارکس در کتاب “نقد برنامه ی گوتا” به شدیدترین و رادیکال ترین شکل ممکن با مراجعه به تمام بندهای این برنامه به نقد می کشد و علاوه بر ان ایدئولوژی ارتجاعی لاسال که پشت این برنامه بود را نشان می دهد. لاسال گفتنی است در ان دوران از بیسمارک که به صدر اعظم اهنین مشهور بود و شدیدا کنسرواتیو ضد کمونیست بود و در سرکوب کمون پاریس هم بعدها نقش ایفا کرد، پول گرفته بود و دولت رایش دوم بیسمارکی را الگوی مناسبی برای دولت مقرراتی می دانست. مارکس و انگلس بعد از انکه متوجه می شوند، که لاسال مشغول بند و بست با بیسمارک بوده و از او پول هم گرفته است، بی رحمانه به نقد او برخواسته و از فعالین کارگری کمونیست درخواست می کنند که از این شخصیت مرموز و شوینیست که انسان دیکتاتور منش و اقتدارگرایی بود دوری کنند و همانطور که اشاره شد، مارکس در اثر خود نقد برنامه ی گوتا فارغ از نقدهای تئوریک، با شایسته ترین ادبیات به لاسال حمله می کند و او را همچون فوگت لجن مال می کند.
خیانت به جنبش سوسیال دمکراسی در المان که قوی ترین جنبش کارگری اروپا بود، ادامه پیدا می کند و برنامه ی ارفورت نوعی دور زدن کمونیسم و کمونیست ها بود. برنامه ی ارفورت که توسط کائوتسکی، برنشتاین و ببل تنظیم شده بود، تحت ایده های تطورگرایانه و ضد انقلابی بود و اگرچه از برنامه ی گوتا ذره یی بهتر بود، اما شدیدا رفورمیستی، اپورتونیستی و ارتجاعی بود. برنشتاین به عنوان یک تطورگرا نقش پراکسیس انسان برای تعیین سرنوشت خود در یک پروسه ی انقلابی را به کلی رد می کرد و از توده های کارگر و زحمتکش درخواست می کرد به امید رسیدن به سوسیالیسم کپک بزنند، چون سوسیالیسم “ضرورت تاریخ” است و یک روز “خود به خود” خواهد امد. این نظریه ی سراپا ارتجاعی که بازتاب ان در برنامه ی ارفوت مشاهده می شد، توسط انگلس بی رحمانه نقد می شود.
بازتاب برنامه ی گوتا و برنامه ی ارفوت در جنبش سوسیال دمکراسی المانی و جنبش کارگری المان را می توان در تصمیمات بعدی این حزب در سال 1914 در قبال جنگ جهانی اول (بخوانید جنگ امپریالیست های اروپایی) به خوبی مشاهده کرد . حزب سوسیال دمکرات المان به رهبری کائوتسکی در ان دوران رسما به یک جریان پرو جنگ و شونیست تبدیل می شود و از ادامه ی المان به توسعه طلبی استعماری و حفظ استعمارتش دفاع می کند. این حزب رسما جنبش کارگری و سوسیال دمکراسی المان را به نیروهای ارتجاعی جنگ طلب می فروشد و طبقه ی کارگر را به سیاه لشکر جنگ امپریالیستی اول تبدیل می کند. لازم به ذکر است که حزب سوسیال دمکرات المان در ان دوران میلیون ها عضو داشت و قوی ترین حزب سیاسی المان و قوی ترین جریان چپ بین المللی بود. نقد حزب سوسیال دمکرات المان و نظریات ارتجاعی کائوتسکی از جانب لنین به دقیق ترین شکل ممکن پیش رفته است و اینجا نیازی به تکرار مباحث ان دوران نمی بینیم. خوانندگان و علاقمندان را به خواندن اثار لنین، به ویژه “انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد ” و کتاب “امپریالیسم به عنوان بالاترین مرحله ی سرمایه داری” دعوت می کنیم.
هدف از این مقدمه ی کوتاه گذار از مباحث اخلاقی و پوپولیستی در برخورد به فعالین و “رهبران کارگری” در شرایط امروز است.
کارگرستیزی و کارگرپناهی دو روی یک سکه
یکی از معضلات جامعه ی امروز ما تنفر از کارگر و اسم کارگر است که توسط بورژوازی از طریق مهندسی افکار و سیستم اموزشی اش و رسانه یی اش به پیش می رود. بورژوازی تصویری انچنان هیولایی و جانی از طبقه ی کارگر در فیلم های هالیودی و بالیودی و غیره ارائه می دهد، که حتی ضعیف ترین لایه ها و اقشار طبقه ی کارگر از اسم کارگر و هویت کارگری بودن خود بیزار شده اند و سعی می کنند همیشه به عنوان طبقه ی متوسط دیده شوند. کسانی که روزانه ساعت ها کار مزدی می کنند، در گفتگو های خود خود را متعلق به طبقه ی متوسط و غیره می دانند. اپیدمی کارگر ستیزی و دشمنی با طبقه ی کارگر به حدی کثیف است که در دانشگاه ها و دروس دانشگاهی اکادمی های بورژوایی تلاش برای حذف کارگر از فرهنگ لغت ها صورت می گیرد. رژیم فاشیستی بعث عراق و حکومت راسیستی و ارتجاعی مزدور کردستان عراق واژه هایی چون “موظف” و “فرمانبردار” را جایگزین کارگر کرده بودند، تا از این طریق کارگر زدایی کرده باشند. در غرب هنگام پیدا کردن کار و انجام مصاحبه ی کارگری اگر به کارفرمایان اعلام کنی از خانواده ی کارگری هستی، غیر ممکن است استخدام شوی. این کارگر ستیزی ریشه در تفکرات پوسیده ی اریستوکراتیک بورژوازی دارد، که در زبان عامیانه بعضا به راسیسم ترجمه می شود. راسیسم در واقع چیزی جز تنفر بالایی ها از پایینی ها نیست و طبقه ی کارگری که به دام ایدئولوژی راست و راسیستی ا فتاده است و کارگران دیگر کشورها را نفرین می کند و موقعیت خود به عنوان کارگر را انکار می کند، ایدئولوژی پوسیده ی بورژوازی را نمایندگی می کند و در عمل به منافع خود خیانت کرده است و می کند.
کارگرپناهی اما سر دیگر این قضیه است. احزاب چپ پوپولیستی در تلاشند از هر لمپنی دله دزدی کارگر بسازند و از کارگر نه بعنوان طبقه ی اجتماعی تولید کننده، بلکه به عنوان افراد دست پینه بسته و با لباس های پوسیده و ژولیده و تن های نشسته ستایش جنون امیز کنند. احزاب چپ و پوپولیست در خاورمیانه از جمله سنت های ارتجاعی چریکیسم در ایران، که مسواک، مشترک، کاندوم و قاشق مشترک را سمبل کارگر و کمونیست بودن گرفته بودند، در اروپا تحت نام گروه های پانکیستی، انارشیستی ،مدافعین زباله و حمله کنندگان به سطل زباله و زباله خور شناخته می شوند که فقر را نوعی “پرستیژ” اجتماعی می دانند و کثافت خوری و تغذیه ی ناسالم از سطل زباله را نشان از چپ بودن و کمونیست بودن می دانند. لازم به ذکر است که کمونیسم ما هیچ ربطی به این درک دراویشی و صوفی مسلکانه از چپ ندارد. اگر در اروپا سوفیسم و صوفی گرای پست مدرنیستی که چیزی جز لمپنیسم افسارگسیخته و پوچی گرایی نیچه ییستی نبود، بر جوانان ابله و کتاب نخوان تاثیر گذاشته بود، که این سبک زندگی را انتخاب کنند، در ایران و خاورمیانه تصورات مذهبی و خرافی همچون “روزه ی” کمونیستی گرفتن و کم خوردن و بد زیستن که ریشه در ارتجاع اسلامی دارند، منشاء این تفکرات چپ نما هستند. نیروهایی مانند حزب کمونیست سابق عراق وابسته به شوروی و اعضایش را متقاعد کرده بود که با لباس های پینه پوره در میان مردم حضور پیدا کنند و نان و دوغ و پیاز بخورند، تا به عنوان حزبی “کارگری” در جامعه ظاهر شوند. لازم به ذکر است سیاست کارگر پناهی و “کارگری” زیستن فارغ از یک جنبه ی صوفی مسلکانه، درویشی و ارتجاعی اش، ریشه در ریاضت کشی اقتصادی نئولیبرالی هم دارد. نئولیبرالیسم این ایدئولوژی خونخوار بورژوایی که ریشه در اندیشه های متفکرانی چون هایک، فریدمن و کارل پوپر یا نظریه پردازان جامعه مون پلرین (برگرفته از یک چشمه ی اب معدنی در سوئیس، هاروی تاریخ مختصر نئولیبرالیسم) دارد. طبقه ی کارگر باید کمربندها را سفت کند، تا لایه های چربی شکم سرمایه داران خونخوار بیشتر و بیشتر شود.
ما اعضای کمیته ی هسته ی مرکزی گفتمان رادیکال، به عنوان کسانی که پیرو سوسیالیسم علمی و کمونیسم مارکس هستند و به متدلوژی لنینی برای تغییر دنیا معتقدند و ماتریالیسم پراتیک را در تلاش متحزب کارگران برای تغییر وضع موجود به نفع یک جامعه ی سوسیالیستی ترجمه می کنند، هر گونه نظریات ارتجاعی، سوسیال دمکراتیستی، اولوسیونیستی (تطورگریانه)، درویش صفتانه، صوفی مسلکی، کارگرستیزی، کارگرپناهی و غیره را رد کرده و برای تغیر وضع موجود از فعالیت روزمره ی کارگران برای بهبود وضع زندگی شان گرفته تا اقدام به تشکیل هسته های مسلح و انقلابی برای دست بردن به قهر انقلابی در مقابل جمهوری اسلامی و دولت های بورژوایی دفاع کرده و می کنیم.
ما از طریق ارتباط بسیار نزدیک با تشکیلات های کارگری در داخل ایران، با فعالین خوشنام، متعهد به سوسیالیسم و کمونیسم، فعالین اتحادیه یی و از طریق ارتباطات مکرر با کسانی که از نزدیک با محمود صالحی در طول سالیان گذشته اشنایی داشته، با او همکاری داشته و فعالیت مشترک سازمان داده اند، بر این امر واقفیم که رفقای معتمد ما به هیچ وجه اطلاعات غلط و مغرضانه به رفیق حسن معارفی پور نداده و در این زمینه که محمود صالحی بنا به موقعیتی که در سالیان اخیر به عنوان فعال کارگری پیدا کرده است و از موقعیت خود برای دست و پا کردن امکانات شخصی سوء استفاده کرده است، شکی نداریم.
روشنگری در این زمینه نه تنها ضروری است، بلکه باعث کم شدن فساد و تباهی درون جنبش کارگری می شود.
در مورد دستگیری اخیر محمود صالحی باید اعلام کنیم که جمهوری اسلامی محمود صالحی را به زندان محکوم کرده بود و حکم زندان او را به سه میلیون تومان تخفیف داده بود و محمود صالحی زمانی که موقعیتش به خاطر سوء استفاده از موقعیتش در بین فعالین کارگری تخریب شده بود، برای دادگاهی حضور پیدا نکرده و از دادن سه میلیون تومان هم سر باز زده بود. دستگیری اخیر محمود صالحی برای محمود صالحی اعتبار رفته ی ایشان را حداقل در بین ایرانیانی که در خارج کشور هستند و اتحادیه های کارگری بین المللی زنده کرد. یکی از کسانی که از محمود صالحی دفاع کرد و از ائتلاف اتحادی های کارگری المان موسوم به د گ ب که شش میلیون عضو دارد، درخواست نموده بود که از محمود صالحی دفاع کند، کسی جز رفیق حسن معارفی پور نبود. رفیق حسن معارفی پور قبلا هم زمانی که سندیکای شرکت واحد به منصور اسانلو حمله کرده بودند، از ایشان دفاع کرده بود، اما بعدها خود او متوجه شد که منصور اسانلو کسی نیست که قابل دفاع باشد، چون سر از اخور سلطنت طلبان و تله ویزیون مشکوک امپریالیستی من و تو دراورد و به مزدور بی قید و شرط جریان شوونیست ایرانی تبدیل شد.
مساله ی محمود صالحی و فساد در جنبش کارگری هم مانند مساله ی اسانلو دیر یا زود روشن خواهد شد. ما اعضای هسته ی مرکزی گفتمان رادیکال هر گونه حمله ی شخصی از جانب اعضای کومه له به حسن معارفی پور و رفقای دیگر از جمله رفیق ژوبین خضری که از روز اول در اداره ی این گروه و این صفحه ی فیس بوکی فعال بوده اند، را شدیدا محکوم می کنیم و اتهاماتی که اعضای کومه له با اسم مستعار و با اسم و مشخصات خود سر مساله ی محمود صالحی به طرف رفقای ما پرت می کنند را در خدمت ارتجاع و سیاست های ضد کمونیستی چپ شرق زده و درویش مسلک می دانیم.
هسته ی مرکزی گفتمان رادیکال
28.02.2018