سرمایهداری و تداوم تبعیضهای اجتماعی
ناصر اصغری
تبعیض پایه و ستون دنیای امروز است. سیستم اقتصادی امروز مدیون همین تبعیضهائی است که بعضا ادعا می کند به تبعیض پایان داده است. نه تنها تبعیض اقتصادی یک پیشفرض و قانونی است که دست درازی به آن با اشد مجازات روبروست، بلکه اعمال تبعیضهای به اصطلاح اجتماعی، مثل تبعیض بر علیه زن، رنگین پوستان، انسانهای منتسب به مذاهب و ملیتهای “غیرخودی”، همجنسگرایان و غیره و غیره هم زندگی انسانها را به معنای واقعی کلمه تباه کرده است. جائی که این تبعیضها رسما در قوانین کشوری نوشته نشدهاند، اینگونه تبعیضها آشکارا اعمال میشوند. در دنیای امروز ظاهرا لیبرالیسم سیاسی (نه اقتصادی) به اندازه کافی دستآورد داشته که اینگونه تبعیضات مصوبه قانونی نشوند. منتها کارکرد اقتصادی سیستم سرمایهداری تبعیض و اعمال تبعیض را غیر قابل اجتناب میکند. تئوریسینهای سیستم سرمایهداری و گرایش لیبرالی این را نه تنها تئوریزه کردهاند، بلکه هر روزه شاهد تصویب شدن بیشتر اینگونه تبعیضات هستیم. شرایط سیاسی اقتصادی امروز، که حاصل بن بست سرمایهداری دولتی و دولت رفاه است، تئوریسینهائی دارد که شاید شناخته شدهترین آنها میلتون فریدمن باشد. او در کتاب “سرمایه داری و آزادی” میگوید که برای شکوفائی سرمایهداری که آزادی جزء جدائی ناپذیر آن است، نباید هیچگونه قانون و مقرراتی که تجارت را محدود کنند، به بهانه راسیسم و تبعیض، وضع و تصویب شوند.
انگیزه نوشتن این یادداشت حکمی است که دانلد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، اخیرا بر علیه ترنس جندرزها (transgender) در آمریکا صادر کرد. صبح روز ٢٦ ژوئیه ٢٠١٧، ترامپ در یک پیامی تویتری اعلام کرد که “بعد از مشاوره با ژنرالهای ارتش آمریکا، این ارتش دیگر ترانس جندرزها را قبول نخواهد کرد.” ترامپ نمونه زمخت، نتراشیده و نخراشیده سیستم سرمایهداری امروز است. این واقعیت هیچ چیزی از این حقیقت کم نمیکند که سیستم سرمایه داری با هر گرایش و جناحی که باشد، ادامه بقاء خودش را مدیون تداوم تبعیضهاست. بعضی از این تبعیضها پیامدهای اقتصادی مستقیمی برای تودههائی که مستقیما مورد تبعیض قرار می گیرند ندارد. این مورد احتیاج به توضیح دارد که به آن برمی گردم.
نکته مهم و قابل یادآوری دیگر این است که ما اینجا از جمهوری اسلامی، چین، روسیه و حکومتهای نوع عربستان سعودی و شیخ نشینان خلیج حرف نمیزنیم که آنجا هنوز روابط ارباب رعیتی برقرار است و انسان به معنای موجودی که حقوقی دارد، بیمعناست. بلکه هر چه هست احکام الهی، و احکام شاهان و اربابانی هستند که برای رعایاشان دستوراتی صادر میکنند که قابل تخطی نیست. من اینجا از تداوم تبعیض در سیستم دمکراسیهای غربی حرف میزنم که ظاهرا لیبرالیسم میراث خوار انقلابات بورژوائی مثل فرانسه و آمریکا و انگلیس ادعا می کرد به تبعیضات بر مبنای جنسیت، مذهب، رنگ پوست و غیره پایان داده است.
عقب نشینی از حمله به تبعیضات
انقلاب کبیر فرانسه با “بیانیه حقوق انسان و شهروند” به بسیاری از تبعیضها، قانونا خاتمه داد. اما این بیانیه و بیانیه بعدی که مصوب چند سال بعد مجلس شورای ملی فرانسه بود، و بهتر از نسخه اولیه آن آب بندی شده است و مبنای “بیانیه حقوق بشر” سازمان ملل است، حق مقدس بودن مالکیت خصوصی را برجسته و بر آن تأکیدی ویژهای دارد. همین “حق” است که به همه تبعیضات سیاسی و اقتصادی در جامعه دامن میزند. لازم به یادآوری است که در همان زمان، کسانی مثل روبسپیر به تصویب کنندگان “بیانیه حقوق انسان و شهروند” انقلاب کبیر فرانسه یادآوری و اعتراض کردند که بیانیهای که حق زندگی کردن و رفاه را در نظر نگیرد، کامل نیست و بر علیه اش انقلاباتی خواهند شد.
اما منظور از “حق مالکیت خصوصی” مالکیت بر خانه برای استفاده شخصی و دیگر اموال برای استفاده شخصی نیست که کسی به آن اعتراضی ندارد. اعتراض ما به مالکیتی است که رفاه دیگران را به گرو می گیرد. حق مالکیت بر وسائل تولید، بر زمین و مسکن برای سود و وسائل نقلیه برای سود است که مورد اعتراض ماست. این حق ویژهای است که به همه تبعیضات دیگر دامن میزند.
میراث خواران “بیانیه حقوق انسان و شهروند” شاهد قدرت گرفتن ترامپ در رأس قدرتمندترین دمکراسیهای جهان هستند. چه شده است که در این سیستم شاهد قدرت گرفتن بوشها و ترامپها، احزاب دست راستی حافظ سیستم سرمایهداری در اروپا، و محدود شدن حق و حقوق بسیاری از به اصطلاح شهروندان اقلیتی هستیم که با دهها و صدها قوانین و رشتههای نوشته و نانوشته، مرئی و نامرئی مورد تبعیض قرار میگیرند؟! چرا دولت نژادپرست اسرائیل گل سرسبد همه اینهاست؟!
بحث من این است که برای از بین بردن تبعیض بر علیه شهروندان هیچ کسی نباید توهمی به این داشته باشد که گویا در سیستم سرمایهداری میشود تبعیض را ریشه کن کرد. کمونیستها در عین حالی که برای ریشه کن کردن نظام کار مزدی مبارزه میکنند، پرچمدار مبارزه بر علیه ریشه کن کردن تبعیضات اجتماعی نیز هستند. لیبرالیسم و دولت رفاه دوران رشد و شکوفائی سیستم سرمایهداری، بسیاری را دچار این توهم کرد که ظاهرا میشود هم بر سود سرمایه افزود و هم به تبعیضات اجتماعی پایان داد. اما وقتی که هیچ منفذ و حدودی برای مانور برای سرمایه نماند که بخشی از ارزش اضافه و سود را به خود تولید کنندگان این ارزش اضافه برگرداند تا صدای اعتراضات را بخواباند، برای فشار آوردن به جامعه و برای اینکه بتواند اذهان عمومی را متوجه جای دیگری بکند، خود به تبعیضات اجتماعی دامن میزند. در آمریکا مسلمانان و مکزیکیها بانی و باعث فقر و بیکاری قلمداد میشوند. در همه کشورهای دمکراسی و لیبرال به مذهب میدان داده میشود که بساط تبلیغات ضدزن، ضد همجنسگرا و ضد پیروان “مذهب خودی” را پهن کند. کارها را رسما “زنانه و مردانه” میکنند که به “کار زنانه” دستمزد کمتری بپردازند. تبلیغات برتری طلبانه در هیچکدام از این دمکراسیها جرم نیست. صرف اینکه کسی میخواهد خود تعیین کند که با چه کسی همخواب و همبستر بشود، جرم میشود.
سرمایهداری، که اساس آن نه دمکراسی و آزادیهای به اصطلاح اجتماعی و سیاسی، بلکه سود و ارزش اضافه است، مجبور است انسانها را در همان محدوده استخراج ارزش اضافه هم که شده نابرابر کند. انسانها نه بر اساس انسان بودن، بلکه بر مبنای قدرت و توانائیهای فیزیکی، زبانی که سر کار میتواند با همکارش صحبت کند، تعداد سالهایی که مدرسه و دانشگاه رفته است، جنسیتی که دارد، انتخابی که برای همبستر خود کرده است و غیره است که دسته بندی میشوند و به آنها بر این مبانی دستمزد و بیمههای اجتماعی پرداخت میشود و یا نمیشود. اینها همه نابرابری و تبعیضاند، حتی اگر ما را عادت داده باشند که چنین فکر نکنیم. انگار آن کس که سالهای بیشتری دانشگاه رفته و یا قد و جثهاش بزرگتر و قویتر است بر آنکس که دانشگاه نرفته و یا مادرزاد ضعیف جثه است و یا زن و معلول و غیره است، حق ویژهای برای داشتن رفاه و زندگی کردن دارد. انگار آن کس که باباش رئیس جمهور است حق ویژهای بر آن کس دارد که باباش کارگر بوده است. همه اینها زمانی برجستهتر میشوند که سرمایه احتیاج به رقابت بین انسانها را بیشتر از گذشته احساس میکند.
اما همه تبعیضها هم عرض نیستند. بالاتر گفتم “بعضی از این تبعیضها پیامدهای اقتصادی برای تودههائی که مستقیما مورد تبعیض قرار میگیرند ندارد.” تبعیض بر علیه سیاهان دشمنی سیاه و سفید راه میاندازد. به رقابت بین کارگر سیاه و سفید میانجامد. انسانها را مشغول به سر و کله زدن بر علیه هم میکند و سرمایه هم کارش را می کند و سودش را میبرد. تبعیض بر علیه زن هم یک چنین کارکردی دارد. در یک شرکتی تعداد رٶسای بالای آن شرکت میتوانند پنجاه پنجاه سیاه و سفید و یا رنگین پوستان مختلفی باشند. تعداد زنان میتواند به اندازه تعداد مردان در ردههای بالای مدیریت یک کارخانه باشند. در بسیاری از کشورهای غربی سعی کرده و بعضا موفق هم شدهاند که حداقل تعداد زنان نماینده مجلس را با مردان برابر بکنند. اما چه کسی است توهمی داشته باشد که زنان علی العموم از حقوق و امتیازات کمتری نسبت به مردان برخوردارند و یا تبلیغات مذهبی و برتری طلبانه مردسالارانه باعث دامن زدن به تمایلات ضدزن نشده باشد. چه کسی است که نداند هنوز آدمها بخاطر اعمال تبعیض تمایلات جنسی خود را، حتی از والدین خود، مخفی نگه میدارند. گتوهای مخصوص جماعت فلان قوم و فلان مذهب و فلان جنسیت مثل گتوهای قرن ١٧ و ١٨ و ١٩ اروپا رایج شده اند.
وظیفه آزادیخواهان
وظیفه ای که در این شرایط بر عهده کمونیستها و آزادیخواهان می افتد، همانند گذشته این است که مبارزه بر علیه این شرایط را شدت ببخشند. واضح است که هیچ فعال در میدان نمیتواند همه اینها را در عین واحد به پیش ببرد. یکی زنان را برای لغو تبعیض بر علیه زنان سازمان می دهد؛ یکی سیاهان و رنگین پوستان را بسیج می کند؛ یکی برای حقوق بهتر پناهندگی می جنگد؛ یکی برای دستمزد بهتر در کارخانه و مهد کودک می جنگد؛ یکی هم گوشه دیگری از کار را به پیش میبرد. اما همه اینها باید هدف خود را نابودی سیستم تبعیض آفرین تعریف کنند. بدون پایان دادن به روابط کار مزدی و سیستم سرمایهداری، این سیستم و این رابطه بین انسانها، همچنان زندگی را بر بشریت تباه خواهد کرد.
٣٠ ژوئیه ٢٠١٧
بنياد هاى اجتماعى و فکرى کمونيسم کارگرى
يک دنياى بهتر
تغيير جهان و ايجاد دنيايى بهتر يک اميد و آرمان هميشگى انسانها در طول تاريخ جامعه بشرى بوده است. عليرغم رواج ايده هاى قدرگرايانه و خرافى اعم از مذهبى و غير مذهبى حتى در دنياى باصطلاح مدرن امروز، ايده هايى که هريک به نحوى علاج ناپذيرى و مقدر بودن وضع موجود را تبليغ ميکنند، زندگى واقعى و عمل روزمره توده هاى وسيع مردم همواره حاکى از يک اميد و باور عميق به امکان پذيرى و حتى اجتناب ناپذيرى يک آينده بهتر است. اين اميد که دنياى فردا ميتواند از محروميت ها و مشقات و کمبودها و زشتى هاى امروز رها باشد، اين اعتقاد که عمل امروز انسان ها، چه جمعى و چه فردى، در تعيين چند و چون دنياى فردا موثر است، يک نگرش ريشه دار و قدرتمند در جامعه است که زندگى و حرکت توده هاى وسيع مردم را جهت ميدهد.
کمونيسم کارگرى قبل از هر چيز به اينجا تعلق دارد، به اميد و اعتقاد انسان هاى بيشمار و نسلهاى پى در پى به اينکه ساختن يک آينده بهتر، يک جهان بهتر، بدست خود انسان، ضرورى و ميسر است.
آزادى، برابرى، رفاه
تصوير همه از يک زندگى مطلوب و يک دنياى ايده آل بيشک يکى نيست. اما با اينهمه مقولات و مفاهيم معينى در طول تاريخ چند هزار ساله جامعه بشرى دائما بعنوان شاخص هاى سعادت انسان و تعالى جامعه به طرق مختلف برجسته و تکرار شده اند، تا حدى که ديگر بعنوان مفاهيمى مقدس در فرهنگ سياسى توده مردم در سراسر جهان جاى گرفته اند. آزادى، برابرى، عدالت و رفاه در صدر اين شاخص ها قرار دارند.
دقيقا همين ايده آلها بنيادهاى معنوى کمونيسم کارگرى را تشکيل ميدهند. کمونيسم کارگرى جنبشى براى دگرگونى جهان و برپايى جامعه اى آزاد، برابر، انسانى و مرفه است.
مبارزه طبقاتى:
پرولتاريا و بورژوازى
کمونيسم کارگرى اما فرقه مصلحين خيالپرداز و قهرمانان مشتاق نجات بشريت نيست. جامعه کمونيستى الگو و نسخه اى ساخته و پرداخته ذهن خردمندانى خيرانديش نيست. کمونيسم کارگرى جنبشى است که از بطن خود جامعه سرمايه دارى معاصر برميخيزد و افق و آرمانها و اعتراض بخش عظيمى از همين جامعه را منعکس ميکند.
تاريخ کليه جوامع تاکنونى تاريخ مبارزه و کشمکش طبقاتى است. جدالى بى وقفه، گاه آشکار و گاه پنهان، ميان طبقات استثمارگر و استثمار شونده، ستمگر و تحت ستم در ادوار و جوامع مختلف در جريان بوده است. اين جدال طبقاتى است که منشاء اصلى تحول و تغيير در جامعه است.
برخلاف جوامع پيشين که عموما بر سلسله مراتب طبقاتى و قشربندى هاى پيچيده اى بنا شده بودند، جامعه مدرن سرمايه دارى تقسيم طبقاتى را بسيار ساده کرده است. جامعه معاصر، عليرغم تنوع وسيع مشاغل و تقسيم کار گسترده، بطور کلى بر محور دو اردوگاه طبقاتى اصلى که رودرروى يکديگر قرار گرفته اند سازمان يافته است: کارگران و سرمايه داران، پرولتاريا و بورژوازى.
تقابل اين دو اردوگاه در پايه اى ترين سطح سرمنشاء و مبناى کليه کشمکش هاى اقتصادى، سياسى و حقوقى و فکرى و فرهنگى متنوعى است که در جامعه معاصر در جريان است. نه فقط حيات سياسى و اقتصادى جامعه، بلکه حتى زندگى فرهنگى و فکرى و علمى انسان امروز که بظاهر قلمروهايى مستقل و ماوراء طبقاتى بنظر ميرسند، مهر اين صفبندى محورى در جامعه مدرن سرمايه دارى را بر خود دارند. اردوى پرولتاريا، اردوى کارگران، با همه تنوع افکار و ايده آلها و گرايشات و احزابى که در آن وجود دارد، نماينده تغيير و يا تعديل نظام موجود به نفع توده محروم و تحت ستم در جامعه است. اردوى بورژوازى، باز با کليه مکاتب و احزاب سياسى و متفکرين و شخصيت هاى رنگارنگش، خواهان حفظ ارکان وضع موجود است و در مقابل فشار آزاديخواهى و مساوات طلبى کارگرى از نظام سرمايه دارى و قدرت و امتيازات اقتصادى و سياسى بورژوازى دفاع ميکند.
کمونيسم کارگرى از اين مبارزه طبقاتى سر بر ميکند. صفى در اردوگاه پرولتارياست. کمونيسم کارگرى جنبش انقلابى طبقه کارگر براى واژگونى نظام سرمايه دارى و ايجاد يک جامعه نوين بدون طبقه و بدون استثمار است.
کمونيسم کارگرى
اما، نه فقط آزادى و برابرى، بلکه حتى آرمان محو طبقات و استثمار، ويژه کمونيسم کارگرى نيست. اين آرمان ها پرچم جنبش هاى مختلف طبقات و اقشار محروم در جوامع پيشين هم بوده اند. آنچه کمونيسم کارگرى را بعنوان يک جنبش و يک آرمان اجتماعى از تلاش هاى آزاديخواهانه و مساوات طلبانه پيشين متمايز ميکند، اينست که چه از نظر عملى و اجتماعى و چه از نظر آرمانى و فکرى در برابر سرمايه دارى، يعنى متاخرترين و مدرن ترين نظام طبقاتى، قد علم ميکند.
کمونيسم کارگرى جنبش پرولتاريا است، طبقه اى که خود محصول عروج سرمايه دارى و توليد مدرن صنعتى است. طبقه اى که از فروش نيروى کار خويش زندگى ميکند و جز نيروى کار خويش وسيله اى براى تامين معاش خويش ندارد. پرولتاريا برده نيست، رعيت نيست، استادکار و صنعتگر نيست، نه تحت تملک و انقياد کسى است و نه خود مالک وسائل کار خويش است. هم آزاد و هم ناگزير است تا نيروى کار خويش را در بازار به سرمايه بفروشد. پرولتاريا، محصول سرمايه دارى و صنعت مدرن و طبقه استثمار شونده اصلى در اين نظام است.
اصول اعتقادى و آرمان اجتماعى کمونيسم کارگرى بر نقد ارکان اقتصادى و اجتماعى و فکرى نظام سرمايه دارى متکى است. نقدى از زاويه طبقه کارگر مزدى در اين جامعه و به اين اعتبار حقيقى و انقلابى. تلقى زحمتکشان و توليد کنندگان غير پرولتر از آزادى و برابرى و سعادت بشر، چه امروز و چه در جوامع پيشين، به ناگزير انعکاسى از مناسبات اجتماعى حاکم بر جامعه و موقعيت خود آنان در رابطه با توليد و مالکيت است. تلقى برده از آزادى بناچار چندان از لغو برده دارى فراتر نميرفت و تجسم رعيت يا صنعتگر خرده پاى شهرى از برابرى چيزى بيش از برابرى در حق مالکيت نميتوانست باشد. اما، با ظهور پرولتاريا بعنوان توده عظيم توليد کنندگان فارغ از هر نوع مالکيت وسائل توليد، طبقه اى که اسارت و استثمار اقتصادى اش، دقيقا بر آزادى حقوقى اش بنا شده است، افق آزاديخواهى و برابرى طلبى از اساس دگرگون شد. پرولتاريا نميتواند آزاد شود بى آنکه جامعه بطور کلى از مالکيت خصوصى بر وسائل توليد و تقسيم طبقاتى رها شود. برابرى امرى نه صرفا حقوقى، بلکه همچنين و در اساس اقتصادى – اجتماعى است.
انتقاد پرولترى به سرمايه دارى و جهان نگرى و مبارزه سياسى آزاديخواهانه و رهائيبخش کارگرى که قريب دو قرن قبل در شکل مشخص کمونيسم کارگرى ظهور کرد، با مارکسيسم به انسجام و شفافيت و قدرت نظرى عظيمى دست يافت. جنبش کمونيسم کارگرى در تمام طول تاريخ خويش با مارکسيسم و نقد مارکسيستى به جامعه سرمايه دارى پيوندى عميق و ناگسستنى داشته است.
کمونيسم کارگرى جنبشى اجتماعى است که با ظهور سرمايه دارى و طبقه کارگر مزدى شکل گرفت و عام ترين و عميق ترين شکل انتقاد و اعتراض طبقه کارگر به نظام سرمايه دارى و مصائب آن را نمايندگى ميکند. اهداف و برنامه عملى اين جنبش بر نقد مارکسيستى بنيادهاى جامعه سرمايه دارى معاصر، بعنوان آخرين، مدرن ترين و پيشرفته ترين شکل جامعه طبقاتى، مبتنى است.
کمونيسم کارگرى جنبشى جدا از کل طبقه کارگر نيست و منافعى جدا از منافع کل طبقه کارگر دنبال نميکند. تفاوت جنبش کمونيسم کارگرى با ساير جنبشها و احزاب کارگرى در اينست که اولا، در مبارزه طبقاتى در هر کشور، پرچم وحدت و منافع مشترک کارگران سراسر جهان را بر ميافرازد و ثانيا، در مراحل و جبهه هاى مختلف مبارزه طبقه کارگر، مصالح کل جنبش طبقه کارگر را نمايندگى ميکند. کمونيسم کارگرى لاجرم جنبش پيشرو ترين بخش طبقه کارگر است که شرايط و ملزومات پيروزى و هدف نهايى مبارزه طبقاتى را بدرستى ميشناسد و ميکوشد بخش هاى مختلف طبقه کارگر را به ميدان بکشد.